مدرسه جلقیها | قاسم کشکولی
محمدی و انتظاری، تندی از لای نیمکت بیرون میآیند. محمدی، بلدزر مدرسه، به طرف در میرود و کشیک میایستد و انتظاری پشت میز معلم مینشیند. انتظاری به محض نشستن، با آستین دست ِ راستش، مه روی شیشهی پنجره را پاک میکند و میبیند که آقای اخلاقی، ناظم ریز نقش مدرسه، با عمهی عبدالهی، که برای موجهه کردن غیبت او به مدرسه آمده، خداحافظی میکند و مستقیم به طرف مستراح میرود. انتظاری بارها از پشت شیشهی پنجرهی کلاس دیده بود که هر وقت آقای اخلاقی با عمه عبدالهی، که زیاد برای توجیح غیبتهای مکررش به مدرسه میآید، خداحافظی میکند مستقیم به مستراح میرود. عمهی عبدالهی، تنها کسی است که آقای ناظم به خاطرش از دفتر خارج و تا حیاط و حتی تا بیرون مدرسه، بدرقهاش میکند.




















