در متن عکس دوم – پرهام شهرجردی

آبان ۰۴, ۱۳۸۷ بدون دیدگاه

 

عکس از پرهام شهرجردی

عکس از پرهام شهرجردی

کجا نشستن، کجا ایستاده نشستن، کجای نشستن، کجای نشست – تن، کجا ایستا-تن، ایستایی که نشسته می‌ایستد، بر چه نشستن؟ با چه بر چه نشستن، و از نشستن، برخاستن. برخاست تن، و خواست‌های تن، و بر خواست ِ تن، نشستن، نشاندن ِ تن، در مقابل ِ تن نشستن، در مقابل ِ تن ایستادن،  خروار خروار تن، خر-وار، آوار ِ تن، تن‌های بی نگاه، تن‌های تنها تن، غیر از تن هیچ و با تن هیچ و هیچ جز تن و ایستا در راستا و راست راست تن و زمین ِ تن و کاشت ِ تن و پرداخت ِ تن و هم‌پای تن و پای تن. پای تن ریختن، پا به پای تن و جای پای پا و جای تن در پا، جا کردن و جا زدن، در جا زدن، در جای پا، در جای تن، تن‌ها پاییده و پاهای تنیده و تن‌های بی سر و سر فراز، فرازتر از فرود. سر ِ هم، بی سر، تن ِ سر، بی سر، سر ِ تن، بی سر، بی تن ِ سر، سر از تن، بی تن، بی سر ، سر از زیر، سرازیر، می‌افتد، تن از پا می‌افتد. و من کجای تو بودم؟ در تن ِ متن‌ات، تن می‌گیرم انگار، پا در متن‌ات می‌گذارم. پوست می‌اندازم در متن‌ات، جا می‌گذارم در متن‌ات، تن‌هایم را، پاهایم را، جا. جای نشست – تن، جای خواستن، خواست ِ تن. جای تو، جای سر. غیبت. غیبت. غیبت.  

 


 

 

چرا؟ 

 

چون می‌خواهیم مجموع شود. می‌خواهیم با هم باشد. با هم خوانده شود. با هم دیده شود. با هم دیده و خوانده شود. می‌خواهیم بیرون از عادت باشد. پس با عادت ِ تازه‌ای ببینیم، تازه بخوانیم، با خوانده و دانسته به سراغ این مجموع شدن نمی‌رویم، خوانده را، دانسته را غایب می‌کنیم و با ندانسته‌ها، سراغی از بی‌نام می‌گیریم. این‌جا یک طرف و دو طرف و این طرف و آن طرف در کار نیست، این سوی و آن سویی در سویی نیست. سمت ِ چپ و سمت ِ راستی به راستی نیست. همه یک سمت است. همه با هم است. عکس، دیگر نمی‌دانیم یعنی چه، متن، دیگر نمی‌دانیم یعنی چه، عکس و متن را از هم تمییز نمی‌دهیم، و تمایزی اگر باشد، در کل ِ اثر است، اثر، یگانه است، تفکیک نمی‌شود، پس همه را ببینیم، سطر به سطر، خط به خط، نقطه به نقطه، همه در یک راستا سیر می‌کنند، پس در یک نگاه، همه‌اش،کل‌اش، تمامیت‌اش را ببینیم، بخوانیم، ببینیم و بخوانیم، بخوانیم و بیینیم، با دانسته‌ها به دنبال ِ حل چیزی نباشیم، حل نمی‌شود، باید با نگاهی دیگر، نگاهی که هنوز ندیده، فکری دیگر، فکری که هنوز ساختارهایش، هنوز چارچوب‌هایش، به چارمیخ‌اش نکشیده. پس رها شویم از تعریف و تعیین، از تعیین ِ تعریف، و تکلیف ِ گذشته بر آینده. نه، این گذشته نیست. پس با ماضی دیده نمی‌شود، خوانده نمی‌شود، اسباب تازه‌ای می‌خواهد، در بدو امر اسباب زحمت است، چون خرق ِ عادت است. تامل کنیم، خودش را ببینیم، آیا می ‌بینیم؟

در متن عکس
بدون دیدگاه برای “در متن عکس دوم – پرهام شهرجردی”

ارسال پاسخ