دو شعر از روتخر کوپلاند به همراه معرفی شاعر | شهلا اسماعیل‌زاده

آذر ۲۰, ۱۳۸۹ ۲ دیدگاه


روتخر کوپلاند –روتخر هندریک  فان دن  هوفد آکر – در چهام اگوست ۱۹۳۴ در خوور شهری در شمال هلند بدنیا آمد. ازدواج کرده است و سه فرزند دارد.

او پزشکی را در ۱۹۶۶ به اتمام رساند و در سال۱۹۶۹ تخصص‌اش را در روانپزشکی گرفت و در سال ۱۹۸۳ استاد دانشگاه شد. به عنوان روانپزشک به خاطر سال‌ها تحقیق بر روی بیماران افسرده و درمان آن ها از راه نوردرمانی و خواب درمانی شخصیتی شناخته شده است. او سال ها رئیس بزرگترین مرکز بهداشت روانی در شمال هلند  بود.

در مقام شاعر  یکی از شناخته شده ترین شاعران هلند است و شعرش بسیار پر خواننده. شعرهای او از ۱۹۶۴ در مجله‌های ادبی چاپ شده‌اند. سیزده مجموعه شعر دارد و همه آن‌ها در سال ۲۰۰۶ به صورت یک مجموعه چاپ شد. او در سال ۲۰۰۰ در رای گیری برای انتخاب شاعر ملی اول شد اما این عنوان را قبول نکرد. همچنین در سال ۲۰۰۵ نشان سلطنتی به او داده شد که باز هم از قبول آن سرباز زد. چهار مجموعه شعر او جایزه های مختلفی گرفته اند و در سال ۱۹۸۸ همه‌ی کارهای چاپ شده ‌ او جایزه‌ای معتبر را به خود اختصاص داد. او از دو دانشگاه دکترای افتخاری دریافت کرده است.

شعر های او به زبانهای آلمانی، فرانسه و انگلیسی چاپ شده است.

درون مایه‌ی اصلی شعرهای او تغییرناپذیری اعمال و کردار انسان است: ” در زیر آفتاب همه چیز همانطور است که هست”. به نظر او انسان همیشه یک راه را می‌رود و نمی‌تواند به عدن بازگردد. او تحقیق علمی و سرودن شعر را یکی می‌داند. به نظر او شاعر کسی است که با همان ابزار علمی درون انسان‌ها را می‌کاود.

به نظر او  سرودن شعر باز کردن درهاست ,تا ببینی آنجا چه می‌بینی: ” درهای تازه شاید ,بله من تسلیم نمی‌شوم  درهای تازه را باز می‌کنم  تا درهای دیگری پیدا شوند.”

کوپلاند در نهم دسامبر۲۰۰۵ در حالیکه رانندگی می‌کرد دچار سکته قلبی شد و با درختی برخورد کرد.  مدت ها با مرگ دست و پنجه نرم کرد و بر آن غلبه. وقتی از نظر جسمانی بهتر شد متوجه شدند که آسیب های زیادی به مغزش وارد شده است. او بسیار پرخاشجو شده بود و برای درمان به همان مرکز بهداشت روانی که سال ها خود رئیس آن بود منتقل شد. مرکزی که روزی تمام کلیدهایش در اختیار خودش بود و حالا می بایست در اتاقی بسته  روزگار بگذارد. دو سال در این مرکز بود و بعد ها در مصاحبه ای گفت: ” آن جا که بودم متوجه شدم در زمان ریاستم به بیماران کم توجهی کرده بودم”.

شوق کشیدن یک سیگار

شوق کشیدن یک سیگار را می شناسی

لحظه‌های خوشی را که هنوز سیگار می‌کشیدی؟

این شوق را کسی نمی‌فهمد جز من

خوب به خاطر می آورم کسی را که همیشه

اگر من حرفی می زدم و  نمی‌فهمید می‌گفت:

” در واقع این خیلی جالب است”

و بیاد می‌آورم که

این گفته را می‌بایست بارها با خودم تکرار می‌کردم:

“در واقع این خیلی جالب است”

تا آن زمان که معنا بخار می‌شد

خدا می‌تواند هر کار بی دلیلی با ما  انجام دهد

به لطف این واقعیت که نیست

و همچنین  کارهای بدون دلیل می‌توانند

طور دیگری نشان داده شوند

به لطف این حقیقت

که هیچ  معنایی ندارند

از زمانیکه به این نتیجه رسیده ام

بیشتر می‌فهمم.

شوق کشیدن یک سیگار

فقط یک شوق

مردم صلح طلب لباسی از نفرت دربر دارند

برای بوکوفسکی

۱

می‌خواهند به ما بباورانند، بوکوفسکی

که ما در دنیایی بهتر زندگی می‌کنیم، و تو

گواه  آنها هستی. می‌گویند؛ شاد باش

شاد باش که اجازه داری  آنچه را بوکوفسکی

گفت؛ بگویی، تو  آزادی واژه را داری. و آنها باور می کنند.

این دروغی بیش نیست.

دنیایی پر از دروغ را ما، بوکوفسکی

باید باور کنیم، ما باید شاد

باشیم با این گنجشک مرده، چرا که واژه‌ها

گنجشکان مرده هستند، بوکوفسکی، در دستهای

آنها که تو را گرفتار کرده اند، اینجا و آنجا

۲

چنان زیبا بود، سرزمینی که

دوستش دارم، بوکوفسکی

که امروز  دور به نظر رسید

هر چه از آن متنفرم  بودم

اما چه چیز دور است؟ خلنگ زار , سرما ,

آسمانی  برابر ودکا  و  در پشت ، پنجره ی  روسپی های پیر

با زنی که دوستش داری

به یقین , می توانم  آنچه را که می‌خواستم بگویم

به لطف قلبی پر از مهرِ انسان ها در خلنگ زاری

با هوا حرف زدن ، پشت  بلند گوی انتقادی

۳


مردم صلح طلب لباسی از نفرت در بر دارند

در توگا (۱) , کت و شلوار  یا لباسی  مخمل کبریتی

نفرت خیلی عادی  به نظر می رسد

در میان داوران تو ، اصلاح طلبان هم هستند

طبقه کارگر منتظر تو نیست، منتظر

آن ها است. همانطور که منتظر خدا است ، بله

در میان دوستدارانت خوابزدگان شجاع روزمزدی هستند

که فکر می‌کنند به راحتی می‌توانند  بکشند

نه پشه‌ای را  که ملتی را

نفرت به انسان ها معمولا  لباسی می‌پوشد

از واژه‌های عاشقانه

۱-     توگا لباس رومیان قدیم است

تازه‌ها, زبانِ دیگر, شعر, پچواک

۲ دیدگاه to “دو شعر از روتخر کوپلاند به همراه معرفی شاعر | شهلا اسماعیل‌زاده”

  1. دکترتورج پارسی گفت:

    سپاس می برم شهلا بانو اسماعیل زده را که با پنجره ای که گشودند ما را با ادبیات هلند به ویژه شعر و شاعران آن سرزمین آشنا ساختند . زبان ترجمه ، زبان مسئولی است بی گمان در این کار شهلا موفق بوده است ، شعرها آن چنان جاریند که اگر مکان را ازآن برگیریم گویی کوپلاند آنرا به فارسی سروده است ، تنها از شهلا خواستار می شوم که نام شاعران را به لاتین هم بنیویسد تا بتوان به همان خط و نشان که هویت شاعر را می نمایند ، بخوانیم ، باز سپاسگزاری می کنم از آنچه به من یاد می دهید ،
    با مهر همیشگی
    دکتر پارسی ، سوئد

  2. شهلا اسماعیلزاده گفت:

    استاد پارسی عزیز
    بسیار سپاسگزارم از لطفتان. نام شاعر Rutger Kopland است.
    باز هم ممنون از توجه تان . انرژی می گیرم برای کارهای بیشتر.
    شاد باشید و پایدار

ارسال پاسخ