در معرفی نوال شریفی

اردیبهشت ۰۶, ۱۳۹۰ ۷ دیدگاه

نوال شریفی، متولد ۱۳۶۳، دانش‌آموخته‌ی تئاتر از دانشکده‌ی سینما تئاتر دانش‌گاه هنر و دانش‌گاه پاریس ۱۰ نانتر است.

بازیگر تئاتر، در نمایش‌هایی چون «انتهای آسمان کجاست؟» (به کارگردانی علی راضی)، «آدم آدم است» (ندا شاهرخی)، «سکوت میراث تبار من است» (علیرضا اولیایی) و «بدون خداحافظی» (کتایون فیض مرندی) بازی کرده است.

او همچنین یک فعال اجتماعی در زمینه‌ی کار فرهنگی با کودکان آسیب دیده‌ی اجتماعی‌ست. «بابام تو کاغذا گم شد» محصول کار تئاتر نوال شریفی با بچه‌های کار بوده که طی چند نوبت در تهران اجرا شده است.

نوال شریفی با شعر، با خلقِ، با تصویر خویشاوند است.

و شعرش توان این را دارد که «من» را بی‌فاصله بنویسد. این به چه معناست؟ حس، تجربه، خاطره،  آنیّت نگاه، بی آرایش، رها از لفظ‌‌های در لفافه، به کاغذ می‌آید. بینِ این «من» و کاغذ، نوشتار مَفصل است. و گردِ این مفصل لذت فراوان.

در یازده شعری که در پی می‌آید قابلیت‌های تازه‌ای برای بی-فاصله-نویسی پیش‌نهاد می‌شود.

باری، شعری که در آغازش جایی بند نمی‌شود، ادامه را چقدر خواستنی‌تر می‌کند.

نوال شریفی در پاریس، هم‌راه با گروه  «عطف» نقاط عطفِ نوشتار را جست و جو می‌کند.

 

 

۱

 

نسل من است که

پاک می شود از کابوست

به رویایم هر روز زنی را سنجاق می‌کنم

و مردی را آبستن نفس می‌کشم

من زیاد می‌شوم

 

 

 

 

۲

 

دلم برای خشکشویی کنار میدان تنگ شده

جایی که پیراهن‌هایت برای دستانم سنگین بود

با دماغی پر از بوی خوب

پاهایم بخار جوب را می‌‌پرید

من بازیگر اصلی‌ی خیابان نیلوفر

زن تازه‌ی شهر دوازده میلیونی

با قبض تا شده در جیب با نام فامیل تو

 

 

 

 

۳

 

رد دستان تو مانده است
بر پنجره هال چهار در هشت متری‌مان

هنوز می‌گویم «مان»

تو را در چهار در هشت متر گم کردم
هر روز در حمام آب داغ را ول می کنم
تا خانه را بخار بگیرد
شاید رد دستان تو را بر تک پنجره هال خانه مان پیدا کنم

 

 

 

 

 

۴

 

به انتظار شب و روز شدنت

درانتظار خواب و بیداریت

شب‌هایم روز

روزهایم شب

خواب و بیداری‌ام در هم گم

خودم در خودم کسوف و خسوف

نه به روزهایت می‌رسم

نه در خواب‌هایت رویا

دنیا مرا گم کرده‌ست

در میانه‌ی تو

 

 

 

 

۵

 

اینجا از عطسه‌های پیاپی خبری نیست

اسپرم بار دار نمی‌‌کند چشمهایت را

خانه‌ات بوی شط می‌‌گیرد

پره‌های دماغت نمی‌‌خارد

نفس سنگین‌تر سیگار پشت سیگار می‌‌گیراند

بوی مرداد را به دروغ بهار می‌شنوی

هم‌خوابه می‌شوی هم‌خوابه می‌شوی هم‌خوابه می‌شود

و چه سر خوش ساعت را جای سمنو می‌‌گذاری سنگ را جای سنجد

خودت را سایه می‌کنی‌ روی پرتقال شبه نارنج

سینه‌ها را سین می‌شوی دانه دانه می‌‌کاری لای دستان مردت

کمی آرام می‌گیری‌

 

 

 

۶

 

تو را به خواب می‌بینم زن

هر شب به خوابم می‌آیی

و من بند بند انگشتانت را لمس می‌کنم

رگ‌های دستان تیره‌ات

دندان‌هایت را می شمارم

سی دندان درشت براق

لاله گوشت را که هیچ‌گاه گوشواری نمی‌آویزد

با نجوایم کر می‌کنم

سیاهی چشمانت که خودم را برهنه در آن می‌بینم

تن‌ات را چه خوب شناخته‌ام زن

و صدایت را بلند شنیده‌ام

زمزمه‌هایت را از حفظ می‌خوانم

دریغ کن

تا هر چقدر که دلت می‌خواهد

خودت را دریغ کن

من تو را بارها مال خود کرده‌ام

 

 

 

 

۷

 

تو که بدبین می شوی به دنیا

دلم بد می‌‌گیرد زن

ماهیتابه‌های پر خون از گوشت‌های کلفت را می‌‌شورم

دلم را آشوب می‌کنم از خوردن بشقاب‌ها

بشقاب‌هایی که طعم گند بدبینی می‌‌داد

لیوان‌های چرب و چیل از دست‌های تو را برق می‌‌اندازم

گاز را ساعت‌ها می‌‌سابم

ظرف‌های شکسته را جمع

خودم را جمع،  نمی‌‌توانم از بدبینی‌ات کنم

 

 

 

۸

 

می‌‌شکافم زخم‌های تو را

لایه به لایه فرو می‌‌روم

زخم از زخم می‌‌شورم

فردا صبح تمام زخم‌هایت در سینه‌ام پیدا می‌‌شود

نوک پستان‌هایم خون می‌‌چکد

تو گاز می‌‌گیری

سقط می‌‌کنم

رابطه را

زخم‌هایت زنانگی‌ام را جویده

 

 

 

 

۹

 

سقط می‌‌کنم تو را

از زایمان پسرم سخت‌تر

قرص و حنا و آمپول بی‌فایده بود

چنگک تکه تکه‌ات کرد

دستگاه تو را مکید

هر تکه‌ات که بیرون رفت

یک پایم را گم کردم

دستانم را بلعیدم

خودم را کشتم

قلبم را خوردم

سقط می‌کنم تو را

 

 

 

 

 

۱۰

 

پیچ رسالت که پیچید

رشته کوه البرز حناقم داد

چشم‌هایت از آینه‌ی بغل صورتم را می پایید

لا به لای دود

 

چروک زیر چشم بیست و شش سالگی

گریه دارت کرد

حالا مال توام

بعد از انتهای نیلوفر

نفس عمیق

چقدر پیر شده دختر

اما خیالی نیست

حالا که هست

 

 

 

 

 

۱۱

 

سینه‌های مملو از هروئین را مک می‌زنم

سرم را سوراخ سوراخ تزئین می‌کنم

رنگ محبوب آبی …

به یادم می‌آید

شال آبی دورِ گردنت گردنم را فشار می‌دهد

ول می‌شوم میان درد و خاطره

بین تو و خودم

زن تزئین شده به سوراخ

سوراخ‌های پر نشده از تو

آسفالت نیایش می‌شوم

نو

داغان

تازه بالغ

یکطرفه

شعر

۷ دیدگاه to “در معرفی نوال شریفی”

  1. atefe گفت:

    خیلی خیلی زیبا. واقعا خواندنی و ملموس. عالی بود.

  2. maryam گفت:

    زنانگی ِ واژگان و بی آلایشی ِ یک عشق…
    بسیار زیباست.

  3. روزبه گفت:

    شعر برای من خلق یک شخصیت تازه شده این روزا. دیگه تصویر نیست یا حس یا حجم خیال. رسیدن به انسان یکه؛ به شکل قدیمی و کهنه ایی دوباره به سراغم برگشته. این که شعرهای سرکار خانم شریفی می تونه من رو با پیکر انسانی که نمی توانم به او دست بزنم؛ و یا ببینم و بشنومش تا این حد نزدیک کنه ؛ لذت بخشه 

  4. fariba گفت:

    آفرین. شعرها صادقانه و حقیقی بودند.

  5. زاویه گفت:

    سلام
    خوشحالم که با شعرت اشنا شدم . فقط یه نکته نمی دونم چرا در بعضی سطرها با زبان شعرت مشکل داشتم . نمی دونم ایراد از خوانش من بود یا …

  6. مجيد گفت:

    سلام.شعرای قشنگ و خوبی بود .اکثر پایان بندی ها قوی بود فقط بعضی از سطرها رو میشد طور دیگه ای هم گفت یا اگه حذفشون کرد خللی در شعر ایجاد نمکنه.
    من خوم هم شعر کوتاه کار میکنم . در کل از شعرات خوشم اومد
    کتابی هم چاپ کردی؟

ارسال پاسخ