دو شعر از فریبا فیاضی

خرداد ۲۱, ۱۳۹۰ بدون دیدگاه

نشر شعر پاریس کتاب «تخیله‌ی عمومی» فریبا فیاضی را منتشر کرده است.

 

 

در

برای سروش سمیعی

 

 

از پشت در برگردم

کیفت را جمع کنم

زندگی‌ات را شبیه نیمروی ته گرفته‌ای برگردانم لای رخت چرکهای نشسته روی طناب رها کنم

آفتاب بتابد

بتابد و از دستم کاری ساخته نباشد تکه‌های تنت را روی  انگشت‌هایم سوار کنم

پیاده برگردم به پشت  تو را دیگر نخاستن  شوخی نیست

از همیشه نبودن دل درد بگیرم اشک بریزم دور چشم‌هایم چروک بردارد موهایم لای رنگ قهوه‌ای بسوزد تا تو

ازمرا برگرداندن برگردی

بروی نفس‌های دیگری را بند بیاوری

من تراکتور باشم خر خودم باشم زیر چرخ‌ها عر عر کنم

دست‌هایم لای پاهایم  بدون قرص خابم ببرد بالشم یخ بزند از اشک

تنم گورستان دم غروب شود انگشت‌های کشیده‌ام را کلاغ‌ها نوک بزنند

از زیر دوش برگردی دست بکشم روی تاول‌ها

دست بکشم روی موهایت

صورتت

گریه‌هایت

به مادرت زنگ بزنم  تسلیت بگویم

برگردم جهاد اقتصادی را لای روزنامه ها دنبال کنم

چنگ بزنم رو بالشیها را

موهایم را

صورتم را که چنگ به دلت نزنم

می‌روم پشت در صورتم را خشک می‌کنم

 

 

 

گوشت کلمات رانسیری ترجمه نشده

 

 

بنویس از کلمه که تنها کلمه نیست

پک عمیق سیگار است تنها که می‌خورد به دیوار کثیف توالت و برمی‌گردد به صورتت

کلمه تنها حرف نیست

شعر نیست

که شاعر حرف می‌زند تنها و شعر می‌خورد و برمی‌گردد به صورتش

تنها کلمه نیست جمله است سطر است

گذاره‌هایی سطحی است که کشیده می‌خورد

بنویس که تنها نوشتن تنهاست

بنویس که کلمه تنها شنیده نمی‌شود حرف است که تنها گفته می‌شود وقتی گوشت جای دیگری مشغول شنیدن نیست

گوشت کلمه تکه تکه می‌شود

گوشت حرف جر نمی‌خورد باز می‌کند خود را برای دادن

گوشی را می‌گیرم و خودم می‌نویسم که کلمه‌ها با چیزی عوض نشود

پشیمان می‌شوم گوشی را می‌گذارم

و دهان‌های پشت سر به باز و بسته شدن ادامه می‌دهند. ادامه می‌دهم

توالت طبقه سوم زیر نور مستقیم آفتاب از دود و بوی ریدنم  پُر از اتفاقات شاعرانه می‌شود

پُر از کلمه

گذاره‌های ناشی

و تنهایی

شعر
بدون دیدگاه برای “دو شعر از فریبا فیاضی”

ارسال پاسخ