شب کلبه را در مشت گرفت | پدرام مجیدی

مهر ۲۷, ۱۳۹۰ یک دیدگاه

شب کلبه را در مشت گرفت

آنقدر مالید

که حالی به حالی شد

 مرد از حال رفت

به سمت در

در باز شد به سمتی که هیچ راوی به خاطره نداشت

خاطره دختری بود انتحاری

که در امن آغوش شعر منفجر شد

آن شب کسی را در مزرعه

باد بی خود رفت

بی سرزمین تر از بغض…

ابر ها که آمدند

آسمان زنی شد اثیری

با پهلوی شکافته

که از دنده ی چپش سایه ای به دنیا آمد

با دیالوگی که نداشت

گریه می بارید

 

بوسه سیگاری بود خیلی خفن

به لب قلاب

که به حشیش زد یک دستی

که دود شد

که مرد

و در حکایت آمد

فقیهی نامی سهوا

و یا شهوا

به روسپی خانه ای ره یافت

گندم زار سوخته

رقاصه ای بود بر صحنه پیچنده

که در جست و جوی موهای بلوندش نعره می زد

شیخ سیگار شد

دگرگون پیشه کرد

و ناخدایی کشید!

کلبه تنها شده بود

سخت تنها

دستش را حلقه کرده بود

و میمالید سخت عضوی را

که سخت نفس می کشید

سخت…

همیشه توی شرت شعر خبرهایی است

که از گفتن ان معذورم مخاطب نسبتا محترم

اصلا مگر من راوی ام؟

من تنها سایه ای از ادای او در میاورم

در ضمن میمون شخص شخیص خودتان است

(هر چی میمون زشت تره اداش بیشتره

هر چی زشت تر باشی تو کف بیشتری

هر چی…)

-هیسسسسسس!

آهسته داریم به حریم خصوصی خواب های کسی پا می گذاریم که …

.

.

.

روی تخت

لبی لوچه‌اش را برای بوسه قلاب کرده است

بوسه کوسه ای بود توی دریا

دریا زیر دست و پای کشتی

کشتی در  توهم ناخدا

قلاب توی لب فرو رفت

و حالا خون می‌پاشد به صورتمان

ترسیده‌ایم !

از غولی که به مرگ طبیعی مشغول بود

با چشم های باز!

 

با دیالوگی که نداشت

مداد شمعی پروانه کشید

انتظار

صندلی بود رو به غروب پرت شنبه ها

پنجره‌ی باز

یا حتی زمان که نخی بیش نبود

به مکان نیز بستگی دارد

سیگار

با چند ریه‌ی اضافه لطفا!

ادبیات, خانواده‌ی شعر, شعر

یک دیدگاه to “شب کلبه را در مشت گرفت | پدرام مجیدی”

  1. ش.ب.م گفت:

    تعریف ساده ای است که نثر را به راه رفتن مانند می داند و شعر را به رقص.
    نمی دانم کجای عبارت «آنقدر مالید / که حالی به حالی شد» را باید رقص ببینم. نمی دانم چه شده که امروز شاعرانمان، بدون هیچ منطق و لزوم شعری، اروتیک نگاری را شایسته می دانند. گویی آنقدر جلویمان را گرفته اند که تا فرصتی می شود باید از این مباحث، حرفی زده شود. نکته اینجاست که کاربرد مسائل جنسی، هیچ مشکلی ندارد اما اگر منطق اثر هنری حکم کند. وگرنه اثر در حد یک پرنونگاری صرف، پایین می آید!!
    پانویس: یک دست بودن زبان اثر هنری نیز بحث دیگری است. در این به اصطلاح شعر، واژگان اروتیک اساساً با دیگر واژگان شعری یک جنس نیستند! کار وصله پینه شده است!!

ارسال پاسخ