باز وطن‌یابی در زبان | آیدین ضیایی

آذر ۲۰, ۱۳۹۰ بدون دیدگاه

ما در دستور دست می‌بریم. در دستور زبان که دست می‌بریم، در دستور جهان دست برده‌ایم.
در دستور جهان که دست برده باشیم، یعنی در حقیقت دست می‌بریم.
حقیقتِ جهان را عوض می‌کنیم چون جمله جمله‌ی جهان را عوض می‌کنیم.
پس دیگر حقیقتِ غایی در کار نیست. تنها حقیقت، حقیقتِ شعر است که حقانیتِ ماست.
– از کتابِ: خطرِ شعر؛ پرهام شهرجردی؛ نشر شعر پاریس

در شعر ما نه آشکار ساختنی در نظر است و نه ثبت سوژه یی در زبان؛
مسئله خلقِ فضایی ست که در آن سوژه‌ی نویسا مدام از محدوده‌هایش فرا رود.
ما با این شعر مدام در حال وارونه کردن و فرارفتن از قاعده هایی هستیم که بر مبنای آن بازی می‌کنیم.
– از کتابِ: نوشتارِ هرگز؛ سعید احمدزاده اردبیلی؛ نشر شعر پاریس

در شعر پساهفتاد شکل به کار گیری صور خیال دستخوش دگرگونی شده و از آن جا که خواننده دیگر با مدل مفهومی روبرو نیست، تشبیه و استعاره، یا در شعر تقلیل پیدا کرده‌اند و یا کیفیت خلق آن‌ها متحول شده است. در واقع پساهفتاد با گریز از معانی ِ قطعی، به خواننده اجازه‌ی مشارکت می‌دهد.

نیازِ مبرم به یک شاعرِ کافی دارم
که به طرزِ فجیعی در خیالم آزادی کند
هنوز عبدالرضایی‌تر از وقتی هستم که علی عبدالرضایی بودم
فقط نمی‌دانم از کجای نمی‌دانم آغاز و با یک نمی‌دانمِ بعدی آغاز و باز … بعد …
از کجا بدانم که بعدی کجاست؟
همیشه می‌خواستم اگر جایی هست کجا باشم نشد!
– از شعرِ: افسردگی ؛ علی عبدالرضایی

چنین شعری با کیفیت پلی فونیک می‌کوشد به صداهای گوناگون و حتا متعارض درون شاعر اجازه‌ی بروز و ظهور دهد. از طرف دیگر این شعر به تأویل های چندگانه‌ای توجه دارد که احترام به شعور خواننده را تأمین می‌کند. یعنی شعر پساهفتاد یک حرف پیچیده در بیان و صنایع ادبی نیست که خواننده وظیفه‌ی کشف آن را داشته باشد، بلکه خطوط بی زاویه‌ای ست که در مخاطب هندسه‌ی خود را بنا بر ظرفیت‌های عاطفی و فکری جستجو و معماری می‌کند. این کیفیت، جریان پساهفتاد را خلق الساعه کرده یعنی شاعر دیگر قرار نیست حرف‌های حسابی و دل انگیز را در هاله‌ای از آرایش های کلامی جا دهد بلکه سعی می کند در روند شعر دست به منطق آشوبی بزند و با ایجاد دیالکتیکی فلسفی – زبانی با ناخودآگاه جمعی ارتباطی مستقیم برقرار کند. از این رو شعر پساهفتاد هرگز از زمینه‌های زیستاری-عاطفی شاعر تهی نمی‌شود.

همیشه بی آن که بخواهم برده شدم
به جایی که از آن آورده شدم
دنبال تو خیلی در سطرهایی که ننوشتم گشتم
هنوز می نویسم چون متأسفم
کسی که باید اگر بیاید دیگر نمی آید
– از شعرِ: برو به سمتِ برو که رفتم؛ علی عبدالرضایی

برخی از شگردهای شعر یادمان هنرهای دیگر است، چنان که شگرد فاصله گذاری ِ تئاتری ِ برشت در پساهفتاد نمونه هایی قابل اشاره دارد.

نمی توانستم بمیری
نمی توانستی بمانم
تا خیالی برای تو دست و پا کرده باشد
برف داشت تلاش می کند که آب شود
آفتاب نمی گذارد!
– از شعرِ: توت؛ علی عبدالرضایی

اتفاقن نکته‌ی بسیار مهمی که در شعر پساهفتاد مطرح می‌شود، ضد شگرد است. یعنی شاعر هم چنان که از چنین شگرد هایی بهره می گیرد آن را لو می دهد یا به عبارتی با حرف زدن بی واسطه با مخاطب دست خود را رو می کند و این بر خلاف شعر سنتی ماست که شاعر می کوشد خود را در ادبیتی بلامنازع مستقر کند. شاعر با این رویکرد می کوشد که جایگاه خود را به عنوان دانای کل متزلزل کند و فاصله گذاری کاذب میان خود و مخاطب را از بین می‌برد.

من از شعرهای مختاری بدم می‌آید
از فکرهای مختاری بدم می‌آید
من از دوستان مختاری بدم می‌آید
از عکس های مختاری بدم می‌آید
از مرگِ مختاری هم بدم می‌آید
اصلن از خودِ بدم می آید هم دیگر بدم می آید
و از خودم که خودمختاری ِ خودم را کشتم
– از شعرِ: مختاری؛ علی عبدالرضایی

از همین روست که پساهفتاد به تزیین گرایی زبانی و صور خیال باج نمی دهد و می کوشد زبان در شکل طبیعی اش به بار بنشیند. شعر پساهفتاد تنها امکاناتی را در اختیار مخاطب می گذارد که احساسات و عواطف خود را با این اسباب به تدوین برساند.

عشقِ تو عاشق تر از تو به توست
اقرار کن
فرهادِ بیخودی می شدم اگر
سابقه از پرویز کِش نمی رفتم
– از شعرِ: شناسنامه ی من که المثنی نیست ؛ علی عبدالرضایی

چنین شعری از لحاظ صورت و به ظاهر بسیار ساده به نظر می‌رسد چون قصد لفاظی و مرعوب کردن خواننده را ندارد و نمی خواهد از تجارب بزرگان و گنجینه‌ی ادبی برای خود اعتباری بجوید. بدیهی ست که در این صورت مخاطبان غیر حرفه ای گمان می کنند با متنی ساده مواجه هستند که خلق آن برای همه امکان پذیر است و این به سبب پیش فرض غلطی ست که شعر را در هاله ای غیر زمینی جستجو می‌کند، از همین رو زبان آن را نمی‌تواند زبانی ساده و بیان آن را بیانی روزمره ببیند. شاعر می‌کوشد با تکیه بر عقل گریزی یا عقل خسته‌گی، اقتدار موجود در تقابل‌های سنتی و مراعات مضمونی را بر هم بزند.

اگر که قول تویی پس چرا قبول منم!؟
و از قبیل ِ قبول فراری ام دوباره آری ام؟
از قبل ِ من قبول من قبل ِ کی؟

پیش از من این ازِ پیشِ من پیشِ که بود؟
که هی پیش می رود پیش می رود تا…

پیش از من کسی پیشِ من بود
که از پیشِ من کمی پیش از من رفت
– از شعرِ: رو کم کُنی ؛ علی عبدالرضایی

طنز از دیگر شاخصه‌های مهم شعر پساهفتاد است که چنان تلخ و عصبی جلوه می‌نماید که باید آن را طنز فجیع نامید. طنزی که از دل تناقضات و تعارضات جهان ناهمگون برمی‌خیزد و سویه‌ی صاعقه وار آن به سمت هویت خود شاعر است. به عبارتی شدیدن به انتقاد از آن چه هست برمی خیزد بی آن که ادعایش را داشته باشد و از طرف دیگر در حین نقد کردن خودش هم نقد می‌شود. این طنز را سرخوردگی از عقلانیت مدرن شکل می دهد و اتفاقن آن قدر جدی مطرح است که مخاطب از جدیت این مسخره گی وحشت می‌کند.

سنگر خوب و قشنگی داشتیم
روی دوش ِ خود تفنگی داشتیم
سینه از مهر ِ کسی خالی نبود
توی هر پوکه فشنگی … داشتیم چه می‌گفتیم
بعد
تیر من خوردم و وضع همه شد توپ
تو هم بادت رفت
آخه من چاکرتم یادت رفت
یادته کوچه ها رو شیون و شب پر می کرد
اجنبی موشکشو روی زن و بچه ی ما ول می‌کرد
یه الف بچه بودم حالی ته ؟!
دس لیلا دختر همساده رو یه جا به یاهو دادم
یا علی گفتم و یه هو رفتم
توی جبهه سینه داشتم یه جریب
نه سر ِ لاتی بود
نه دل ِ الواتی
ُگنده لاتی خط ِ اول توی حمله ها مشخص می‌شد
توی خطی ؟ حالی ته !؟ حالا چی ؟
اخوی ت قد خودت بود که سرتا پا رفت سر مین
به زمین خورد و نفهمید چه شد
چی شد ؟ که داداش رو این جوری بنویسی ؟
چه قشنگ نومی داره
این چیزایی که تو بلغور می‌کنی
ادبیات ! ها ! مسخره نی ؟

من شعری زیر ِ چاپم که در آن همیشه مردی قدغن بود
مرتیکه را از من بیرون کنید زود !
– از شعرِ: جنگ جنگ تا پیروزی ؛ علی عبدالرضایی

Photo: Quentin Bertoux

Photo: Quentin Bertoux

در شعر پساهفتاد ظرفیت های زبانی بسیاری تجربه می‌شود و زبان به عنوان وجود مستقلی که حق دارد برای مفاهیم شعر تعیین مشی کند، نقطه‌ی ثقل قرار می‌گیرد. عادت زدایی در کاربرد واژه، حرکت به سوی ایجاد ترکیبات نو، تغییر در نحو کلام، تئوری تأخیری و در نهایت فراروی در زبان باعث کشف افق های تازه در این زبان می‌شود.

اگر از بمیرد
و یا رفته باشد جای دیگری بیرونِ متن
من همه جا اذ تو…
تا فارسی دالِ دیگر بگیرد از ذال رستم بخرد شاهنامه بنویسد تا…
مردی که در می برد اگر در نباشد
و یا در مانده باشد جایی بیرونِ در که در برود از درِ کلمات درهای دیگری در درباز
من باز…
کردم!
سه شده!
کلمات همه خوابیده اند
مجبورم با را در تنهایی ام تنها ولش کنم بروم دیگر این متن جای من نیست
می روم
و درماندنِ خودم را انجام می دهم
در مانده است!
– از شعرِ: در ؛ علی عبدالرضایی

به نظر می‌رسد ما در جهانی در حال انتقال به سر می‌بریم، انتقال از فضایی به فضای دیگر. پرسپکتیو ما مدام در حال تغییر است و نتیجتن هیچ جریان مانایی قابل پذیرش نخواهد بود.

قرائت شعر امروز:

۱- استفاده از زبان گفتار و دور شدن شعر از تفاخر ادبی و زبان فخیم فارسی
۲- پذیرش نگاه تکثر گرای چند آوایی در شعر و ایجاد دموکراسی ادبی
۳- گسترش و بسط فضاهای فردی
۴- وانهادن آرایه‌هایی چون وزن و قافیه و حرکت به سمت زبان ساده

در وضعیت پساهفتاد :

۱- عدم توجه به سمت و سوی واحد و گرای به تعدد جهات
۲- عدم سازگاری ظاهری مضامین که القإ نوعی تناقض و ابهام می کند و در کل حضور عدم قطعیت در شعر
۳- شالوده شکنی در محتوا و معنا و بازی زبانی نامتجانس و کنش های کلامی پی در پی
۴- توجه به خرده روایت های روزمره و گریز از کلان روایت های انتزاعی
۵- توجه به مراکز متنوع و صداهای متنوع شعری

اما شعر سنتی با حضور قاعده افزایی و بر حسب توازن که در سه سطح آوایی، واژگانی و نحوی قابل بررسی و طبقه‌بندی ست بر برونه ی زبان عمل می کند و البته در معنا مدخل نیست، بنا بر این آن دسته از تکرارهایی که در معنا دخالتی ندارند نباید صرفن در قالب شگردهای نظم آفرینی طبقه بندی شوند.

پس شعر در درونه‌ی زبان استوار است و جوهر شعر بر بنیاد گریزی از هنجارهای زبان خودکار است که وابسته به محتوای زبان است. در صورتی که جوهر نظم، وابسته به صورت زبان است. تکلیف این گونه روشن می شود که شعر چیزی جز خودش نیست ولی اگر انواع توازن ها را از شعر بگیریم به نثر و زبان خودکار باز خواهد گشت.

بی شده ام با شده ام روی خودم تا شده ام
طعنه به بالا زده ام روی سرم پا شده ام
دست ولم کرده ولی راه درازی دارد مست که در جاده چنین گیج شده…یا…شده ام؟
باز کسی هست و کسی نیست کسی گم شده در… کاش صدایم بزند جاده که پیدا شده ام
پیش تر از هر جایی اینجاتر آنجاتر بیشتر از بی جایی من جایی جا شده ام
گرچه همین پایینم باز تو را می بینم
دستِ خوذم نیست اگر عاشقِ بالا شده ام
– از شعرِ: روی خودم تا شده ام ؛ علی عبدالرضایی

بنابراین می‌توان مدعی شد که شکل نوشتاری زبان خودکار همان نثر است که با قاعده افزایی، منظوم و موزون می‌شود. احیانن می‌شود با نگاه مغرضانه بین نظم و زبان خودکار، مرز شعری نهاد ولی بین نثر و شعر معاصر گاهی به مرزی قائل نمی‌شویم.

نقد
بدون دیدگاه برای “باز وطن‌یابی در زبان | آیدین ضیایی”

ارسال پاسخ