دو شعر از امیرحسین افراسیابی

دی ۰۲, ۱۳۹۰ بدون دیدگاه

 

آثار امیرحسین افراسیابی را در گذشته‌ی مجله‌ی شعر بخوانید.

۱

این آوازهای سال ‎گم‎ کرده را

گوش نواده‎‎‌ام لالائی کنم

زیر پنجره‎‌ی مردم چکار دارم

تابستان فصل بی ‎ترحمی است

تنها عاشقان جوان را ییلاق می‌کند

به فکر خانه‎ی سالمندان باشم

پدر گفت سید جان

من و تو باید به فکر خانه‎ی آخرت باشیم

حالا نوبت این نورسیده‎ ها ست

در پارک‎ ها و کنار خیابان‎ها

ردیف هم نشسته‌اند و

انتظار آخر را نوبت می‎کنند

تیک و تیک تند عصایت

در رؤیاهای وارونه‌شان حیرت شایعه می‌کند

جای خالی‌ات را میانشان نمی‎بینی

هی به ساعت نگاه می‎کنی

مبادا قرارت دیر کند

اصفهان، مرداد ۱۳۸۷

 

 

۲

رقاصه دورش را آخر شد

شاید بازهم کجا رفته باشیم؟

همین جا هم می‌توانیم خاکمان کنیم

دست بالا

کرایه را دوبست میزان‌تر کند

فقط بگو سمت قبله کجا است

و حالا نوبت رقاصک

دورش را آخر شود

تا بگوئی پس ما کی نوبت می‌کنیم

هوای این کوچه‌ها به حال ما ساز نمی‌کند

شال گردن قرمزم سرما خورده است

دفتر خاطراتمان را ورق کن

شاید از آن روزها پیغامی

ساعت‌هامان را کوک بزند

تا شال گرمی دور عشق برقصانیم

تا لج صاحبخانه سربرود

و دوبست دیگر میزانمان کند

نوبت

دور همیشه‌اش را آخر می‌رقصد

صاحبخانه مسند و بارگاهش را

بر تشکچه‌ی چرک‌مرده‌ی چرمی

چارزانو نفس می‌گیرد

و ما همان نفس آخریم

که گاهی هوای معلق می‌رقصیم

گاهی میان خاک و کیسه

سنگ پاره ساز می‌کنیم

اردیبهشت ۱۳۸۸

شعر
بدون دیدگاه برای “دو شعر از امیرحسین افراسیابی”

ارسال پاسخ