آنتی ادبیات، موجی نو در ادبیات آذربایجان | جعفر بزرگ امین

اسفند ۰۲, ۱۳۹۰ یک دیدگاه

آن‌که به دنیا آمده تا هیچ برهم نزند، نه لایقِ احترام است نه شایسته‌ی شکیبایی (رُنه شار)

آنتی ادبیات بدنیا آمده است که در ادبیات، همه چیز را برهم زند (جعفر بزرگ امین)

موج نو ادبی با عنوان آنتی- ادبیات نخستین بار است که درجامعه ادبی آذربایجان طرح و عنوان می‌شود. آنتی ادبیات به نظر ما مطالبه ذوقی و ادبی خوانندگان و مخاطبان آذربایجانی خسته از ادبیات (به تعبیری دقیق‌تر شبه ادبیات کلیشه ای، تکراری، و فسیل واره موروثی ازگذشتگان است. آنتی ادبیات نافی موجودیت ادبیات نیست بلکه نهی از آن است. به گفته ژاک دریدا پساساختارگرایی ضمن پذیرش واقعیت وجودی یک ساختارادبی به فراروی ازآن و شالوده شکنی بنیادهای زیبایی شناختی و زبانی آن دست می‌یازد. از منظر آنتی ادبیات، ادبیات کارایی خود را از دست داده، تاریخ مصرف آن سپری شده است. مشابه این موج ادبی را من در جامعه ادبی پارس در شعرهای شاعران ساختار شکنی چون براهنی، باباچاهی، به ویژه شاعر شورشی و فرا آوانگارد فارسی علی عبدالرضایی و دیگر شاعران آوانگارد دهه هفتاد و چندی قبل به ویژه در متن سخنرانی پرهام شهرجردی با عنوان «ناادبیات : نهی از معروف» (ایراد شده در همایش دبستان لندن در آگوست ۲۰۰۷) دیده‌ام. در حقیقت متن این سخنرانی آتش آنتی- ادبیات زیر خاکستر ذهن ام را مشتعل ساخت و موج مذاب آتشفشانی را که مدت‌ها بود درونم را درمی نوردید، بیرون ریخت. جالب اینجاست که رد پای موج آنتی ادبیات در شعر برخی از شاعران جوان وآوانگارد آذربایجان چون : دومان اردم، زیبا کرباسی، رامین جهانگیرزاده، فرزاد لیسی و…دیده شده بود. اما بدلیل نبود نقد ادبی و منتقد حرفه ای در آذربایجان کم و کیف این موج نو ادبی کشف و اشکار نشده بود. رادیکالیسم آنتی ادبیات آذربایجان در بعضی جنبه‌ها فراتر از جریان متفاوت شعری دهه هفتاد فارسی است. در شعر فارسی ساختارشکنی و تقدس زدایی در اساطیر، شاعران کلاسیک فارسی (هنوز از حافظ و سعدی با لقب حضرت اجل یاد می‌شود) و چهره‌های تاریخی صورت نگرفته است (منهای سخنرانی شاملو در دانشگاه برکلی در خصوص فردوسی). اما این اتفاق و جسارت در شعر معاصر آذربایجان به وقوع پیوسته است. درشعر شاعران جوان و آوانگارد آذربایجان ساختارشکنی و قرائت بروزو انتقادی از اسطوره‌هایی چون کوراوغلو، دده قورقود، عاشق‌ها، سارا و خان چوپان، قاچاق نبی، تیمور لنگ، و … صورت گرفته است. آنتی ادبیات ترکیب کنایی و پارادوکسیکالی است  درقبال ادبیات. بقول صالح سجادی غزل سرای معاصر آذربایجان آنتی ادبیات سرپیچی بزرگی است از حرف شنوی و اطاعت محض ادبیات فسیل شده و فسیل واره هایی که سر سوزنی نافرمانی را بر نمی‌تابند. آنتی- ادبیات گردن فرازی جنون آمیزی است در برابر کلیشه های زبانی، ذهنی و اندیشگی سنگ شده.

* ادبیات از منظر آنتی ادبیات :

  ادبیات یعنی : با ادب باش پادشاهی کن      بی ادب باش هرچه خواهی کن

ادبیات یعنی : ازخط قرمز چارچوب، خط قرمز تابوهای ادبیات، کهنگی، وتقلیدی که پیرامون خلاقیت و ذهن متخیل تو کشیده‌اند پافراتر نگذاری. مؤدب و منزه و مثل بچه آدم رام  و اهلی باشی ودرکلیشه‌های مرسومی که برایت تعریف وترسیم شده است قلم بزنی. در برابر اساتید! وبتچه های تقدس یافته، مرعوب ومطیع و بز اخفش باشی. ادبیات یعنی: تسلیم نظم و قاعده باش. نیمه محجوب و مذکر زندگی را تصویر کن. به نیمه عریان آن کاری نداشته باش. از عشق و لذت کلی، از معشوق مجهول الهویه بنویس. مبادا بسوی نیازهای ریز پنهان وخرده روایتهای تابوشده نزدیک بشوی. ادبیات یعنی پدرانه، پدرسالارانه پند و اندرز بده. چوب وترکه تعلیم باش بر فرق سرخواننده و مخاطب. آنچه را که خود می‌پسندی و دوست می‌داری به او دیکته کن. ادبیات یعنی تو خواننده : صغیری، عاری ازقوه‌ی تخیل و تاویل هستی و من دانای کل. پس من ترا ادب خواهم کرد، ترا ادب و نزاکت و آداب و رسوم خواهم آموخت. ادبیات یعنی : تو خواننده، میندیش، من مؤلف دانای کل و وکیل و وصی تو، به توخواهم آموخت، چه مرگ مؤلفی!، چه تاویلی! چه مخاطب- مؤلفی! این‌ها همه مزخرفاته، همه آموزه های مشتی فیلسوف مبلغ سرمایه داری متاخره. خودت باش. خود هزاره های پیش باش. به ریشه‌ها بچسب و ولش نکن. هرگز دراندیشه قرائت بروزش نباش. ادبیات یعنی : از استاندارد زبان مادری و ساختارصرفی ونحوی آن تجاوز نکن. فرمانبردار دستور زبان باش، مبادا به حریم زبان مقدس مادری تجاوز کنی وبه بازیهای خطرناک زبانی ونحوی ودگرگونه سازی زبانی مشغول باشی و از مضمون و پیام ومعنا غافل شوی و در گرداب ادبیات پوچ و آبسورد گرفتار آیی و ده‌ها حرف و حدیث دست و پاگیر دیگر.

 *اما آنتی ادبیات :

 نهی از ادبیات و نه نفی ادبیات. ترکیبی پارادکسیکال، نامالوف ونامتجانس وشاید هم نامعقول، ویرانگروآنارشیستی از منظرشریف ادیبان واساتید شیفته ادبیات وبدترازآن کمیک ازدیدگاه فسیلواره های ادبی که هنوز نوستالژیهای قرون چهارم، پنجم و… را مینشخوارند وهرنوع بدعت وتقدس زدایی وشالوده شکنی ادبی را کفرپنداشته وخصم دیرینه‌اند. آنتی ادبیات یعنی : پیچیدن به بال قبای فردوسی (همچون شاملو)، سعدی و بهار (چون تقی رفعت)، نیما، حافظ، مولوی، خاقانی، نظامی، فضولی، شهریار، حمیدی شیرازی و…آنتی ادبیات یعنی : به نقد کشیدن اسطوره‌ها، تابوها و بتهای ادبی، زدودن غبار از چهره گذشته. علیرغم اعتقاد و ارزش خاصی که به خیزشهای ساختارشکنانه وتقدس زدایی‌های ادبی درادبیات معاصر پارسی قائلم (اقدامات کسانی چون  براهنی و باباچاهی، وبویژه علی عبدالرضایی)، اما نکته جالب توجه اینکه این تئوریسین‌ها وشاعران عزیزپارس فراآوانگارد با تمامی جسارت قابل تحسینشان نتوانسته اند دامنه این ساختارشکنی و تقدس زدایی ادبیشان را به حوزه اساطیری و آثارکلاسیک چون شاهنامه فردوسی، حافظ، واساطیری چون رستم، آرش، وشخصیتهای تاریخی چون کوروش، انوشیروان، افشین و… بکشانند. اما این ساختارشکنی وتقدس زدایی درحوزه اساطیر، فولکلور وریشه ها درمیان شاعران فراآوانگارد آذربایجان با جسارت تمام صورت گرفته که در بالا بدانها اشاره شد … آنتی ادبیات بساطی می‌گسترد که بساطی نیست. آنتی چارچوب، آنتی تابو، آنتی کلیشه، آنتی کلیت و تمامیت. آنتی بره گی وبردگی ادبی. آنتی نظم، وآنتی …آنتی ادبیات فضای لایتناهی است که مرزی برآن متصور نیست. همه چیز درآن شناور، نسبی، ناپایداروهرآن درتغییراست. لذتی گاه آنتی استتیکی به مخاطب دست می‌دهد، هرآن وهرلحظه نوشونده، دگرشونده و دگرکننده است. آنتی ادبیات یعنی : آنتی روایت، آنتی استتیک، وآنتی لذت. درآنتی ادبیات وبه تبع آن آنتی شعر، مؤلف، شاعر ومخاطب همه همزمان ودرهماغوشی باهم درخوانش ونویسش متقابل وهمزمان درحیات ومماتند. درغلتیدن ازنوشدنی به نو شدنی. از پرتگاه لذتی به پرتگاه لذتی دیگر. البته لذتی از نوع کاملا متفاوت. افت و خیزهای لذت ویا آنتی لذت (آنتی فرمی، آنتی زبانی، آنتی معنایی وحتا بی معنایی در لابلای بازیهای زبانی و نحوی ویا موسیقایی. آنتی ادبیات متن و فضایی میافریند که درآن قید هرگونه اندیشه عمیق، قطعی، مفاهیم فلسفی وکلی زده شده است. آنتی ادبیات زیستن در شهرفرنگ از همه رنگ بازیهای زبانی، نحوی و فضاهای شیزوفرنیک آغشته به گروتسک است. درمتن آنتی ادبیات واژه‌ها زیپ دهان می‌گشایند وفراتراز امر و نهی‌های دستورزبانی، گستاخانه، طنازانه، شوخ چشمانه ومستانه وگاه بیشرمانه و پرده درانه هرآنچه دل تنگشان می‌خواهد نغمه سرمی دهند واز تو درمیگذرند. آنگاه نظم، تکرار، عادت وادب مجالی برای بقا نیافته ودم روی کول انداخته نه از درکه از پنجره درمیروند؛ و توآنتی شاعر، آنتی زبان وآنتی جهان وآنتی خود تازه ای خلق می‌کنی، خلق می‌شوی. با ریسک وخطر و خطرناک می آلیاژی. به خود ریسک وخطرمبدل می‌شوی. بحران می‌آفرینی در زبان، در جهان، درخود. اصلا خود بحران می‌شوی. تا زمانی که خطری، بحرانی، نوشدنی، پوست می‌اندازی : زنده‌ای و حضور داری. نانوشته‌ای، ناشناخته‌ای، نا آزموده‌هایی. عادی که شدی، ادبیات که شدی، کتاب که شدی، به ثبت که رسیدی، دیگرشناخته شده ای، نوشته شده ای. وخدا رحمتت کند. آنتی ادبیات نمی‌خواهد ماندگار شود، درماندگاری می‌پوسد. می‌خواهد شناوردرزمانها و مکان‌ها وبی زمانی و بی مکانی وهمه زمانی و همه مکانی باشد. آنتی ادبیات می‌خواهد هم امروزهم دیروز هم فردا وهم هیچکدام باشد. می‌خواهد هستی و ناهستی باشد. در یک اثرآنتی ادبیات خواننده درعشقبازی با متن ودرقمار با تاویل نرد عشق می‌بازد. نه آنکه چون متن ادبیاتی، به زورشلاق ازدل وروده متن معنا بیرون بکشد. در این روند آدم شدنی، درس عبرتی، تربیتی وآموزه ای در کار نیست. متن با فروپاش و تبدیل شدن به پازل متنی می‌خواهد خواننده را در میان قطعات شناور پازل بازی دهد، به او حال بدهد. آنتی ادبیات ازآلیاژ فضاها وعناصر پست مدرنیزم، ادبیات آبسورد و پوچ گرا وهرتجربه متفاوت ازادبیات با دیدی نقادانه وخلاق بهره جسته، آثاری با هویت ورنگ و بو وحال و هوای آذربایجانی و بومی شده ارائه می‌دهد. آنتی ادبیات متن گشوده و در عین حال ناگشوده ایست)

* آنتی ادبیات، ادبیات اقلیت :

ادبیات اقلیت همانگونه که از اسمش پیداست، از ادبیات عوام و ارزش‌ها و ذوق عام و عوامانه و عامیانه آسان پسند دوری جسته بسوی کشف و ریسک و خطر پیش می‌تازد؛ و این خطر و ریسک نخست در زبان دگم و سنگ شده و تکراری رخ می‌دهد. این ادبیات مصداق این مصرع می‌باشد : «یکی مرد جنگی به از صد سوار یا صد هزار (تفاوتی نمی‌کند). ادبیات اقلیت (آنتی- ادبیات مرسوم و رسمی در حقیقت) بدنبال جمع کردن سیاهی لشکر خواننده و مخاطب نیست. همه پسند نیست. محبوب القلوب نیست. هیچ الفتی با مقولاتی چون عامه و عامه‌پسند، عوام‌پسند و فریبِ عوام، ندارد. بر بستر خواست ذوقی و بی اندیشگی مخاطب عوام شکل نمی‌گیرد. آنتی ادبیات یا ادبیات اقلیت سیلی بر ذوق عوام است (مایاکوفسکی). ادبیات آذربایجان تا دهه ۹۰- ادبیات اکثریت بوده است. دشمن خونی محافظه کاری ادبیات اکثریت است. آنتی ادبیات یا ادبیات اقلیت با تقسیم بندی ادبیات به ادبیات خاص و ادبیات عوام تفاوت دارد. در طیف بندی ادبیات خواص بسیاری عوامان دکتر و پروفسور سراغ داریم که هزار رحمت به عوام خودمان که بی ادعا و صادقانه عوامند و دارای ذوق عوام پسند. اما این یکی خواص عوامان- واقعا مسخره پرادعا علیرغم مدارک ومدارج آکادمیک، زورنا را از سرگشادش می‌زنند. ادبیات اقلیت ادبیات استحاله یافته به آنتی خودش هست. خودش را از نو می‌زاید و می‌آفریند. هرکس را خوش نمی‌آید چرا که آینه بیرحمیست در برابر خود هر کس. ادبیات اگر بودگی و بودن توست، بار عوامانگی اکثریت بوده را بر دوش می‌کشد، آنتی ادبیات یا ادبیات اقلیت، شده گی و شدن اقلیت را در رحم خود حمل می‌کند، ادبیات پایان نیست، همیشه ناادبیات آغاز هست. آنتی ادبیات یا ادبیات اقلیت برخلاف ادبیات که دنده عقب‌ها دارد، بوکساوات می‌کند، درگل مانده است، دنده عقب ندارد، درجا نمی‌زند، در او بوکساواتی در کار نیست. همواره رو به پیش می‌تازد. اگرکه بیافتد و بیافتد و بیافتد باز بر می‌خیزد، و از برای خیزش دوباره دست به هیچ اکثریتی دراز نمی‌کند. بی آنکه خود را با ذوق عوام هم جنس و همسطح و همخوان سازد، و خود را پایین بکشد، ذوق عوامرا ناگزیر می‌کند خود را از بارفیکس بالا بکشد و خود را به اقلیت در حال عرق ریزی روح برساند. این دیگر به همت ذوق عوام اکثریت مانده است که از برای ارتقاء به اقلیت استحاله یابد. ادبیات اقلیت تابلو نیست. گاو پیشانی سفید نیست که هر اکثریت عوام زده آنرا ازدور تشخیص دهد. ادبیات اگر ترسوست و تاتی- تاتی راه می‌رود، آنتی ادبیات اقلیت با چشمان باز گام در میدانهای مین می‌نهد. میدانهای مین تجربه. انفجار؛ و پر واضح است که چه کسانی از انفجارادبیات اقلیت می‌هراسند. شعر و نقد و ادبیات آذربایجان از دهه ۹۰- به این سو دیگرگونه و دیگرگونه تر شده است. ترسناک‌تر شده است. مینهای آنتی ادبیات ویا ادبیات اقلیت انفجارهای انتحاری بوده است. این دهه نسل جوانی انفجاریی است که ستونهای ادبیات کلاسیک شده‌اش را لرزانده است. اینهمه موضع گیری تمسخر آمیز و خصمانه نسل سوم شعری آذربایجان (که شعرش خشکیده و نثرش بوی گند کهنگی و عربزدگی و روس زدگی می‌دهد)، در برابر جریان شعری آوانگارد انگشت شمار (انگشتان یکدست) بقول جنابان بچه های تازه بدوران رسیده و خام (که قبل از نوشتن بایستی به محضر استادان می‌رسیدند، وکرنش کنان دستهای حضرات را می‌بوسیدند و اجازه شعر نویسی می‌گرفتند) نشان از همان لرزه ایست که گفتم. این نسل و نوچه های برده وارشان که چیزی برای عرضه ندارند و کم -کم نامشان کم رنگ می‌شود حاضر نیستند موجودیت ادبیات اقلیت در حال رشد آنتی ادبیات را بپذیرند و بیچاره‌ها که از دیالکتیک مبارزه نو و کهنه و سنت و تجدد بی خبرند و آب در هاون می‌کوبند و کشتی در خشکی می‌رانند. به ناچار و درمانده وبا نامهای مستعار و وئبلاگهای بی نام و نشان به تخریب آوانگاردها می‌پردازند. زهی خیال باطل که این ادبیات اقلیت را ترسی و باکی از هجوم جاهلانه اکثریت شکست خورده نیست. این‌ها لنگه کفش را از شعرو شبه ادبیات من در آوردی خود را از ادبیات تشخیص نمی‌دهند، (حتا فوق لیسانس ادبیاتش هم). با آغاز دهه ۹۰- آلترناتیوی ویرانگر کهنگی وتکرار و داش مشتی گری شعری در شعر معاصر ما سر بر آورده است. سردمدار این آلترناتیو دومان اردم و در طنز رامین حهانگیر زاده و زیبا کرباسی در شعر ائروتیک بوده است. دیگر شاعران جوانی هم هستند اما این سه نفر پیشتازان بوده‌اند. اما شعر دومان اردم بسیار انفجاری و انتحاری عمل کرده است. اما اورا باکی از این انتهارها و بدنامی‌ها نیست. او با قربانی کردن خود شعرش را و در حقیقت شعر متفاوط و پست مدرن آذربایجان را بیمه کرده است. شعر دومان اردم شعر اقلیت و شعر آنتی هاست. اما ظاهرا چشمان کهنه بین و ذهن فراموشکار ادبیاتچیهای اکثریت چشم دیدن اورا ندارند. اما فردا خود می‌داند در جامعه ادبی آذربایجان چی به چی هست. درود بر فردای شعر و ادبیات اقلیت آنتی ادبیات آذربایجان.»

*مؤلفه های آنتی ادبیات :

۱- آنتی ادبیات هیچ گونه چارچوب، ساختار، کلیشه را بر نمی‌تابد و اصولی هم که در زیرمیاید شناور بوده و برحسب شرایط زمانی و مکانی هر لحظه تغییرپذیر می‌باشد. در عین حال از تمامی جریانهای ادبی آوانگارد و فرا آوانگارد در جهان به نفع خویش سود می‌جوید. در حقیقت آفرینشی کاملا رها از تمامی قیدو بندهاست.

۲- آنتی ادبیات بی رحمانه به نقد ساختار شکنانه و تقدس زدایانه در حوزه اساطیر، تابوهای ادبی و تاریخی و بطورکلی در هستی فرهنگی، ادبی و هنری می‌پردازد.

۳- آنتی ادبیات نافی هرگونه بره گی و برده گی در مقابل تابوها و فسیل واره های بت شده ادبی می‌باشد.

۴- آنتی ادبیات به ساختارشکنی در زبان مادری تقدس یافته برمیخیزد و معتقد است شعر، داستان و رمان باید با زبانی کاملا دگرگونه و وحشی نوشته شود.

۵- آنتی ادبیات هرآن آماده دگرگونی و تغییر بوده و از تکرار، تقلید، اقتباس و سرقت ادبی بیزار است و آداپتاسیون و بومی کردن هر نوع ساختارشکنی و نوآوری درآذربایجان را با جسارت می‌پذیرد.

۶- آنتی ادبیات اعتقادی به متن کلیشه ای مدرن ندارد و معتقد به آنتی متن می‌باشد. مقصود آنتی ادبیات از آنتی متن، متن پازلی می‌باشد که تکه های آن شناور می‌باشند.

۷- آنتی ادبیات در عرصه آفرینش ادبی و جامعه ادبی  هیچگونه پدر سالاری ادبی، و القاب اشرافی چون استاد، حضرت، مولانا، پیرو…را بر نمی‌تابد

۸- آنتی ادبیات  معتقد به پلی فونیزم بی حدو حصر است و یکی از این صداها البته که صدای مؤلفی است که نمرده بلکه به صف دیگر صداها رانده شده است.

۹- آنتی ادبیات خود را از قید و بند کتاب و چاپ رها می‌داند وبه ساحت نت و وب و مدیا ودر نهایت به ابر متن معتقد است.

۱۰- آنتی ادبیات با اعتقادی که به فرم پازلی آنتی متن دارد، معتقد است هر خواننده و مخاطبی به هنگام خواندن و در هر بار خواندن تکه های پازل چیده شده توسط مؤلف را بنا به ذوق و بینش و دلخواه خود برهم زده و آرایش دهد. آنتی متن پازل گونه بی ساختار درست نقطه مقابل ساختار متن مدرن است.

۱۱- آنتی ادبیات شالوده شکنی در تمامی حوزه های آفرینش ادبیات را پایه واساس کارخود قرارداده است.

۱۲- آنتی ادبیات علاوه بر نقد ادبی و زیبایی شناختی آنتی متن مؤلف، نقد بی رحمانه وهمه جانبه اورا (بینش فلسفی، اندیشه، باورها و سلیقه های شخصی و رفتارهای فردی و اجتماعی و …) را جایز میشمارد. چرا که این وجوه شخصیتی اورا درآفرینش متن ادبی مؤلف دخیل می‌داند.

۱۳- یکی از باورهای پایه ای آنتی ادبیات اعتقاد راسخ به زن آزاد خواهی (فمینیزم) و انعکاس صریح و بی پرده احساس و غرایز زنانه و جنسی زنان شاعر و نویسنده در آثارشان است. (البته به شکل هنری)

۱۴- آنتی ادبیات آذربایجان فرم فعلی لوکال و محلی ادبیات آذربایجان را به هیچ رو قبول ندارد و در صدد از هم پاشی این ویژه گی، قالب و پیوند آن با آنتی ادبیات جهانی می‌باشد.

۱۵- آنتی ادبیات، ادبیات اقلیت است و هرگز تسلیم ادبیات عوام پسند و ذوق عوام نیست. آنتی ادبیات بقول مایاکوفسکی سیلی عکس بر ذوق عوام است.

۱۶- آنتی ادبیات خود را آزاد از هرگونه تعهد و التزام و مسئولیت می‌داند و به هئچ مخاطب از پیش تعیین شده و معینی نمی‌نویسد.

۱۷- آنتی ادبیات قصد اصلاح و بهبود ندارد، چیزی را به جد نمی‌گیرد و به همه چیز با طنز و نقد می‌نگرد …

۱۸- آنتی ادبیات معتقد به آنتی استتیک و زیبایی شناسی منفی است. یعنی نازیبایی هنری را به تصویر می‌کشد.

۱۹- آنتی ادبیات، ادبیات را تز، خود را آنتی تز و آنچه از ترکیب ایندو ساخته خواهد شد را سنتز می‌نامد؛ و همواره آماده پذیرش آنتی خود می‌باشد.

۲۰- آنتی ادبیات، آنتی آذربایجان و آنتی تورکیسم نیست بلکه در صدد احیای هویت واقعی ادبیات کاملا امروزی، رادیکال و آوانگارد آذربایجان است.

* نمونه‌هایی از آنتی- ادبیات در شعر آذربایجان :

۱- نثر آنتی ادبیاتی : اساسی‌ترین مؤلفه و اصل آنتی ادبیات شالوده شکنی در ساختار گرامری و نحوی زبان تقدس یافته استاندارد می‌باشد. ترجمه به فارسی از نثرهای ترکی مؤلف :

* صفر نوشتار آنتی نثرم :

 هم اینک ادبیات ما، هم- هم اینک اکنون خویش را در گذشته می‌آغازد. صفر نوشتار خود را زبان به ترکی آغاز، اکنون ادبیاتمان را درفورمتی دیگر زبان می‌گشاید. حیاتمان آغاز بی آغازیست در آنتی ادبیات. نیستی هستی وارمان را می‌آغازیم. صفر را می‌آغازیم در آنتی ادبیات. آنتی ادبیات خود و مارا می‌آغازد در ادبیاتمان. شما را هم نخواهید هم اگر، می‌آغازد خواه و ناخواه. آنتی ادبیات شمارا می نگاهد، می نگاهاند، ندا می‌دهد، به ندا در می‌آورد. سطوح را به عمیق عمود و اعماق را به سطح می پهند. راه را به راه کج می‌افتد. راست اورا به راه درست برمیگردد. شیطان دجل را میچموشد. می‌خارد، می‌خاراند. چشمانش را می‌بازد، نگاهش را شسته می‌شود، و حالارا مینگاهد. دهکده جهانی را مشت می‌شود، غل را می‌گسلد از زنجیر. صندوق‌هایش را شکن می‌شود. من و توی پایانیده را می‌آغازد. بال‌هایش پرواز را اوج می‌گیرد. سمبه- سوراخ‌هایش را می‌خانه تکاند. مارش را پوست می‌اندازد. اعضای ارگانش را پازل می‌چیند. قلم زنگیده اش را برای جلای صفر نوشتار می‌دهد. نوزادش را زبان از بی زبانی می‌گشاید. شمشیر و خنجر را می غلافد. پوست نسیمی را کنده می‌کند تیمور. تو ادبیات را در چاه می‌افتی، مرداب را میشناوری. چشمانت عقب- عقب عقبهارا کور می‌شود؛ و آنتی ادبیات پیشا جلو پیشهارا پیش می‌بیند.

* پازل شعرم در وحشی زبانم آنتی خیال انگیزاندم :

شعرم سرکش پازل تکه‌هایش را، در وحشی زبان آنتی خیال انگیزاند. شعر نخست را در ذهن حادث و محرم خود زبان را در اتفاق شعر نحو می‌شکند. حادثه این ساختار شده سنگ زبان- ذهن را شکن ساخت در شعر می‌شود. زیبای شعر و معنا در تاخیر در بافتار بی تارو پود و بازی زبان‌ها جلوه می‌فروشد. شعرزبان را در زبان در می‌گشاید و زبان را خود می‌شود. شعر پازلم تکه‌هایش را در خانه زبان تخم می‌گذارد. زبانم استاندارد گرامر را از خود خالی و کودک شعرم گونه دیگر را زبان می‌گشاید در زبان اکنونم. از مادر زبانم یتیم و در خود بی زبانم زبان باز می‌کنم در نو شعرم. در بی قفس نحو زبان شعرم. این دیگر زبان شده شعرم به توانم جایی رویدن می‌برد مرا. این زبان در راه مرا سخن به زبان گشوده راهی در راه می‌کند. قافیه را در قفا می ردیفم به دورها و وزن را بی وزن در هوا می‌پرم. عروض را تا طول پشت سرم در دورهای عرب عرض می‌کنم در فرش کویر زیر پای بحرطویل شتر برشته طول کشیده در ران آهسته کاروان روان کارام جان هجا را در پرده قوپوز به دده قورقود سنجاقیده گذشته را درامروز گیتار رب می‌نوازم. از چه رو مادر با زبان و پدر بی زبان؟ زبان مادری!

رساله, نقد, نویسش

یک دیدگاه to “آنتی ادبیات، موجی نو در ادبیات آذربایجان | جعفر بزرگ امین”

  1. antiedebiyyat.blogfa.com گفت:

    متشکرم پرهام جان. از اینکه آنتی ادبیات مرا شایسته نشر در مجله آوانگارد و وزین مجله شعر تشخیص دادید بر خود می بالم. آنتی ادبیات در نهایت مدیون مقاله ارزشمند نا ادبیات شماست. الهام گرفته از سخنرانی شماست. پیروز باشید

ارسال پاسخ