لیبیدو در آنتی کنفورمیسم | پدرام مجیدی

اسفند ۱۹, ۱۳۹۰ یک دیدگاه

با زندگی باسمه‌ای، زبان قرضی،
منِ معدوم و ترسی ایستاده بر سر راه
چه می‌کنید؟
یک روز قیام می‌کنید؟
پرهام شهرجردی- پس و پیشِ نوشت- آنتی کنفورمیسم

 

آیا آنتی کنفورمیسم کتابی تاریخی است؟

 

آنتی کنفورمیسم از جهاتی تاریخ تحولات پساهفتاد است. سیر تلاش ‌های پرهام شهرجردی طی سال‌های گذشته. تاریخ جنگ‌های روزمره. تاریخ جنگ‌های صلیبی، جنگ‌هایی که به بیرون کشیدن صلیب از ما تحت نا ادبیات باید می‌انجامید و به نظر من تا حدودی نیز این گونه بوده است.

پرهام لیبیدوی جریان ماست. عامل شور و هوس، عامل فاعلیت، عاملی که میل به بقا دارد، بقای پساهفتاد، بقای تفکر فاوستی و نه صرفا خود فاوست!

آنتی کنفورمیسم عدم تایید گری است، عدم قبولِ قبول، قبول قاعده در ادبیات قائدگی!

 

«امروز پیر شدن و پیرو شدن اکیدا ممنوع است.»

پرهام شهرجردی- فردا خودش می‌داند- آنتی کنفورمیسم

 

همان گونه که در ابتدای اثر نیز می‌بینیم این کتاب دعوتنامه‌ای دوباره است برای قیام. قیام علیه واژه، قیام علیه گذشته و نابودی. نابودی ترسی که برای خیلی‌ها دیگر جزئی از زندگی عادی است. قیام ما علیه عادت است. عدم قبولِ قبول تنها یک شعار نیست؛ بلکه حقیقتی است که واقعیت یافته. هویت پساهفتاد در سیال بودن المان‌های شناسایی آن نهفته است؛ چرا که قبول هر گونه قاعده‌ی مشخصی برابر با نفی هویت فاوستی خواهد بود. پساهفتاد معتقد است رفتار فرمولی با ادبیات ریشه‌های خلاقیت‌ها و اندیشه‌های نو را خواهد سوزاند و کسی که به قبولِ این قوانین از پیش تعیین شده تن در دهد، نا-ادبیات را سطحی نویسی کرده ست.

پسا هفتاد ورای این که یک جنبش ادبی باشد یک نظام فکری است. در آنتی کنفورمیسم نوزادی «جناب شعر» به وضوح نمایش داده شده ست و اگر کسی قصد «شعرکاوی» در پساهفتاد دارد ابتدا باید به این کتاب که سرگذشت این جریان است رجوع کند.

 

در سه بخش ابتدایی آشکارا شهرجردی سعی در شناساندن دوست از دشمن ادبیات در «ادبیات معاصر ایران به وقت فرانسه»، «بالماسکه‌ای برای ادبیات ایران» و همچنین «فردا خودش می‌داند» دارد.

گر چه بیشتر اوقات لحن ادبی نیست اما نا ادبیات هم نیست چرا که این مسائل بیشتر جنبه‌ی تاریخی دارد. با این وجود که توقع بیشتری داشتم اما خرده‌ی چندانی نیز نمی‌توان بدان گرفت.

در بخش بعدی اهتمام شهرجردی را بر زبان فارسی می‌بینیم. این مساله که زبان فارسی وطن ماست در حد یک شعار نیست بلکه هویت ماست. هر کس که به هویت ما توهین کند حتی اگر شخصی چون براهنی باشد سزاوار نکوهش است.

 

 

آیا متن تاریخی نیز باید متنی ادبی باشد؟

به نظر من برخورد‌های جناب شهرجردی با براهنی دیگر رنگی از ادبیات ندارد. به جهنم که عقل او در این مورد در حد فندق است. رفتار و گفتار تعصب آمیز براهنی دیگر ربطی به پساهفتاد ندارد و این حواشی تنها باعث تلف شدن انرژی خواهد بود.

ماجرا در ادامه نیز به همین گونه ست. حمله‌ی شدید جناب شهرجردی به شیرین عبادی، احمدی، سپانلو و … تنها در حد یک روشن‌گری‌ست و ربط چندانی به مسائل ادبیات خلاق ندارد.

اما با این وجود در چهارچوب سیاست ادبی، شایسته‌ی تمجید است.

 

دیگر گونه بودن، دیگر گونه نوشتن و دیگر گونه ساختن، مستلزم دیگر گونه‌ای ست به نام دیگر گونه اندیشیدن. حال برای بیان دیگر گونه اندیشیدن نیاز است که زبان را دیگر گونه ساخت تا ذهن دگرگون شود تا زبان دیگرگونه و اندیشه دیگرگونه شود و باز اندیشه دگرگون و زبان دگرگون و باز … .

 

بشکنید این ننگ را؟ تَنگ را؟ تُنگ را؟

 

در ادامه، از مقاله‌ی «بشکنید این ننگ را» به بعد می‌بینیم که این آثار تاریخی جنبه‌ی ادبی فراوانی پیدا می‌کنند به طوری که تئوری‌های پساهفتاد را لا به لای سطور آن‌ها به مخاطب عرضه می‌دارند. اما کدام ننگ؟ کدام تَنگی؟ کدام تُنگ؟

اشاره به نقش شر یکی از مباحثی است که شهرجردی بار دیگر به استناد «اینک آن انسان» به آن پرداخته است:

 

«و این هولناک‌ترین مفهوم انسان نیک است. طرف ضعفا، بیماران، واماندگان، طرف آنانی که از رنج خود در رنج‌اند و آن چه را که نابود شدنی است گرفتن. با قانون انتخاب مخالفت کردن و از مخالفت با انسان مغرور و شکوفا، ایده آل آفریدن، انسانی که آری می‌گوید و از فردا در یقین است و آینده را تضمین می‌کند، او را شر خطاب کردن … و این همه را باور داشتن و نامش را اخلاق گذاشتن. بشکنید این ننگ را»

آنتی کنفورمیسم-بشکنید این ننگ را – پرهام شهرجردی

 

در ادامه‌ی همین قسمت از کتاب مشاهده می‌کنیم که مساله‌ی فاقد مرکز بودن که یکی از مشخصه‌های سیال پساهفتاد هم هست توسط نویسنده، با زیرکی مطرح می‌شود؛ تا حین نوشتن وقایع، دست آوردها نیز ثبت شده و فردا صد پدر نماند و ادبیاتی حرام زاده نصیب نشود. شاهدیم که عدم قبولِ قبول این بار خود را در تئوری ساز بودن پساهفتاد نشان می‌دهد؛ به این ترتیب که:

 

«شعری که من روی آن انگشت می‌گذارم اتفاقا از روی تئوری نوشته نمی‌شود؛ این تئوری است که از روی شعر نوشته می‌شود.»

 

در ادامه، رویکرد و سیاست پساهفتاد در قبال مخاطب و جامعه به روشنی شرح داده شده است.

«ادبیاتی که ما روی آن کار می‌کنیم ادبیات اقلیت است، ادبیاتی نیست که بخواهد خودش را عوام کند.»

 

اوج کار را می‌توان در «ادبیاتی که می‌آید» به وضوح مشاهده کرد. در این مصاحبه‌ای که شهرجردی با روزنامه اعتماد انجام داده است؛ درباره‌ی ظرفیت‌های جدیدی که پساهفتاد به ادبیات پیشنهاد کرده و جهانی شدنش صحبت به میان می‌آید.

اما به نکته‌ی ظریفی باید توجه کرد. رزومه‌ی پرهام در ابتدای مصاحبه!

«پرهام شهرجردی نویسنده، منتقد و نظریه پرداز ادبی، دارای درجه‌ی دکترا در رشته‌ی ادبیات و تئوری مدرن فرانسه است و … »

پرهام زیرک است و من انسان‌های زیرک را شدیدن دوست دارم. بحث این نیست که در این چند سطر شخصیت حقیقی وی مورد بازگو قرار گرفته بلکه مهم پشتوانه داشتن این جریان از لحاظ آکادمیک و البته پتانسیل بالای تجربی آن است. لازم است بار دیگر این را بنویسم:

بقای پساهفتاد، بقای تفکر فاوستی است و نه صرفا خود فاوست!

در ادامه‌ی مصاحبه نیز شهرجردی به مساله‌ی مخاطب، خطر شعر، ترجمه پذیری و … می‌پردازد.

در «شعر را به حال خودش رها کنید» بار دیگر مساله مخاطب و همچنین نگرش نسبت به شعر در بستر تاریخی برنامه‌ی میز گرد و نوشتاری علیه نگاه سترون منصور کوشان باز و مورد واکاوی قرار می‌گیرد. بحران دیگری که امروزه با آن رو به رو هستیم و به طور نمادین در کلام منصور کوشان نمود پیدا کرده و شهرجردی به خوبی بدان پرداخته؛ مساله‌ی تلقی مردم از ادبیات معاصر است.

«چرا تنها شعری که برای مثال زدن دارد؛ شعری است از نیم قرن پیش؟ »

آنتی کنفورمیسم-شعر را به حال خودش رها کنید – پرهام شهرجردی

 

این بار هم شهرجردی زیرکانه و به حق پساهفتاد را به عنوان چهره بی‌رقیب ادبیات معاصر ایران به شکل غیر مستقیم معرفی می‌کند.

«برای فردا» و «فراسوژه در نوشتار» نیز با رویکردی مشابه مواضع حرکت را در آینده به خواننده منتقل می‌کنند که البته «فراسوژه در نوشتار» بخشی از یک تحقیق دانشگاهی ست که نغمه نصری به همراه چند دانشجوی در دانشگاه مونپلیه فرانسه بر روی مقالات پرهام شهرجردی انجام داده‌اند.

 

کدام جریان در زمان خود دست به تاریخ نگاری زده است؟

 

دیگر گونه بودن، دیگر گونه نوشتن و دیگر گونه ساختن

چون ما پساهفتادی‌ها به مرگ خود اعتقاد نداریم؛ پس مصریم که تاریخ را نیز به دستان خودمان بنویسیم.

آنتی کنفورمیسم کتابی است منحصر به فرد که همچنان که پساهفتاد پیش رفته بر صفحات خود خواهد افزود. من مطمئنم که در سال‌های آینده شاهد جلد‌های بعدی این کتاب خواهیم بود.

شهرجردی این بار کمی مبهم نگاشته است، تاریخی دقیق که به تاریخ نیزشبیه نیست. او شرح حال جنبشی همه جانبه، سرگذشت ققنوسی را که جاودان خواهد ماند؛ تحریر کرد.

این کتاب نه مانیفست، نه مقاله و نه تاریخ بلکه همه‌ی آن‌ها نیز هست. این اثر تراوشات لیبیدوی پساهفتاد است. نیرویی فاوستی که همواره آماده‌ی آزاد شدن است.

امیدواریم چنین کتاب‌هایی «جناب شعر» را هر روز بیشتر از دیروز بالنده نماید.

 

– در ضمن حق دفاع برای تمام اشخاصی که از آن‌ها نام بردم محفوظ است. در صورت نیاز پاسخ گو خواهم بود.

 

اسفند ۱۳۹۰

ادبیات, شعر, مقاله

یک دیدگاه to “لیبیدو در آنتی کنفورمیسم | پدرام مجیدی”

  1. mehr1581 گفت:

    ممنون
    مطلب جالبی بود….لذت بردم
    حس خوبی به من داد
    خوشحال میشم از وبلاگ ما بازدید کنید
    بطور اتفاقی دنبال مطلبی راجع به لیبیدو در گوگل بودم که به سایت شما رسیدم

ارسال پاسخ