مانیفست شعر پولورال | آیدین ضیایی

فروردین ۳۱, ۱۳۹۱ یک دیدگاه
این لحظه‌ی خروج از بحران است! بحرانی که مدام حاضر می‌شود و با انکارش، دوباره غایب می‌شود. ولی این انکار صوری و این تظاهر به نبودن، نه به معنای گذر از بحران که حذف صورت مساله است. از بحران نگفتن به مثابه نبود بحران!

 

بحران ادبیات در شکل و نمود شعر، چیزی‌ست که در ادبیات معاصر شکل گرفت. اصلن پذیرش بحران شعری، ادبیات تغییر را مدیریت می‌کند. کما اینکه مدیریت بحران زمانی شکل می‌گیرد که بحران را به عنوان امری اجتناب ناپذیر وارد گفتمان رایج کنیم.

 

راه خروج از بحران – اگر بتوان راهکاری برایش منظور کرد – مشخصن، یک وضعیت غلبه‌گر نیست. یعنی ارائه راهکار، به منزله فراروی و گذر نخواهد بود بلکه صرف پذیرشِ بحران، خود نقطه‌ای است برای عزیمت و نه قطعن خروج!

 

کشف بحران، کلید واژه‌ی فتح و گشایش و خروج نیست بلکه فهم پایه‌ها و علل ایجاد بحران است. کشف بحران، مدعی‌ی حل بحران نیست هرچند ممکن است سوء تفاهم حل بحران را با خود داشته باشد یا وانمود حل مقطعی و ظاهری را به حساب رفع و قطع ریشه‌ای بکند.

 

بحران ادبی با مصرف مسکن‌ها به سمت بهبود نخواهد رفت. بحران ادبی، با حلال‌های چند ملار در آزمایشگاه‌های ادبی، به محلول‌های رقیق و بی‌اثر تبدیل نخواهد شد. بحران ادبی با توجه به عمق بحران، به عمق فرو می‌رود و در عمق غرق می‌شود. پس ادعایی برای فراروی در بحران و از بحران وجود ندارد. از این روست که پیش نمی‌رود، تنها فرو می‌رود؛ و این عمق؛ عمق بحران است.

 

باید در نظر گرفت که بحران‌های عمیق همواره ریشه در عمق ندارند. بیایید کمی به سطح بیاییم و به نفس و نسق مجالی دهیم. می‌شود در بحران زیست و بحران را همزمانی و هم مکانی کرد و در این همزادی با بحران، نقطه‌ای محاط بر آن پیدا کرد. نقطه‌ای که به نوبه‌ی خود تبدیل شود به مرکزثقل و تسلط بر وضعیت بحران.

 

بحران‌ها، نقاط فریب را به ماهیت ایجادشان متصل می‌سازند و این‌‌ همان به اشتباه ازلی کشاندن در تظاهراتشان است. بحران ادبی در شعر؛ هم مدام کاشفین و رافعین را به دنبال کشف و رفع ماهوی از بحران می‌کشاند. اینکه «بحران را بیاب، ب‌شناس و چنج کن»! این‌‌ همان منطق و ادبیات «تولید» و «خدمات پس از فروش» صنعت بورژوازی است که معتقد است تولیدات بر اساس مصرف را بلافاصله و بی‌تاخیر باید وارد بازار کرد و به چرخه مصرف رساند بی‌آنکه اشکالات و اشتباهات را قبل از ورود یه عرصه مصرف، رفع و رجوع کند. -تولید کنید! عرضه کنید! اشکالات خط تولید را در حین تولید بر طرف کنید! باز نایستید هرچند که اجناس ناقص و معیوب وارد چرخه‌ی مصرف کرده باشید، مهم نیست؛ می‌توان با تعریف «خدمات پس از تولید و فروش» در حین مصرف و با جایگزین کردن قطعات یدکی محصول مورد نظر بی‌اینکه چرخ مصرف بایستد و تولید بحران کند صرفن با «چنج» کردن بخشی از محصول، شکل تولید را مدیریت پس از تولید کنید. این یعنی نادیده گرفتن بحران. یعنی بی‌تفاوتی نسبت به آنچه تولید می‌شود و صرفن اهمیت دادن به تولید و ورود به چرخه مصرف به هر قیمتی!

 

 چون بحران‌های ادبی در قالب شعری در این چند دهه‌ی اخیر در شکل تولید و ایجادشان اتفاق افتاده، پس تغییر در شکل تولید می‌تواند نماینده‌ی خروج از بحران باشد که این‌‌ همان تغییر در شکل تولید به مثابه حل و گذراز بحران است!
بازار عرضه و تقاضا؛ روال رایج را طی می‌کند. این روال از شدت تکرار، مورد توجه و دقت نیست. روال یعنی عادت و عادت یعنی عدم توجه. انگار که روال مرسوم روالی ابدی ازلی بوده و قاعده‌ی بازی تداوم عادت است. تناقض درست همینجاست که روال عادی؛ تولید بحران ادبی می‌کند و بر خلاف شکل مالوف برای بحران (تصور از بحران) در وضعیت خروج از روال و عادت نیست.

 

بحران‌ها برهم زننده‌ی ثبات‌اند ولی گاهی وضعیت ثبات هم بحران زاست مثل همین وضعیت متمایل به ثبات ادبی. برای ادبیات باید تولید بحران کرد تا رخوت حاکم در دوره‌های ادبی تثبیت شده شکسته شود. تظاهر به بحران زایی بر خلاف چالش است. تظاهر، چالش نمی‌انگیزد. تظاهر در وضعیت استیصال دست به بلوف می‌زند تا نماینده‌ی بر انگیختن شود نه خود بر انگیختن و شدن.
باید تکینگی و تمایز را وارد بحث کنیم. باید خود را از آنچه بوده تمییز دهیم باید تمیز شویم از هر آنچه که بوده. تمایز وجه مشخصه‌ی ما خواهد شد…

 

دیگری بزرگ‌تر، دیگری غالب است که همیشه سایه‌اش سنگینی می‌کند. دیگری بزرگ‌تر اگرچه به مدلولی مشخص اشاره نکرده اما دالی است که همیشه برایمان عظمت داشته و همیشه مویدمان بوده. دیگری بزرگ‌تر همیشه بلند‌تر بوده یا در مقامی بالا‌تر مجلس داشته و از‌‌ همان مجلس بالا‌تر به نگاه می‌کرده. مجلس دیگری بزرگ‌تر مثل منبر خطابه یا پله‌های ختم شونده به پشت تریبون هستند، پله‌هایی برای رسیدن به جایی بالا‌تر برای قرار گرفتن و نه صرفن رسیدن! که فاعل فعلی نبودن یعنی پله‌ها مانند نردبان برای رسیدن به مقصدی بالا‌تر نبوده‌اند. پله‌ها همیشه محل انتقال به بالا نبوده‌اند. گاهی پله‌ها خودشان مقصد شده‌اند که انتهایی برایشان برای رسیدن به مقصد متصور نیست. پله‌ها مقصد بالا بودن شده‌اند و از بالا دیده شدن؛ از بالا محاط شدن… پله‌ها برای بالا رفتن و از بالا تماشا کردن برای بهتر دیدن نیستند. پله‌ها برای بالا رفتن و بهتر دیده شدن هم نیستند پله‌ها برای بالا رفتن و تصاحب بالا بودگی‌اند. برای متقاعد کردن بالا بودگیشان، که در مقام دال اعظم‌اند. دیگری بزرگ‌تر؛ بالا را تسخیر کرده و سایه نگاهش را گسترانیده…

 

دیگری بزرگ‌تر، وجه تکین است… وجه تمایز… وجه غلبه… دیگری بزرگ‌تر مستقر است و ثبات وجهی عمل اوست یا انفعالش. دیگری بزرگ‌تر ناظر است یا توهم نظارت‌اش را قبولانده. دیگری بزرگ‌تر معین شده تا قواعد را تعیین کند تا قوانین را مقرر کند و تخطی‌ها را با حذف و ساقط کردن پاسخ‌گو شود.
دیگری بزرگ‌تر استقرارش را با ثبات ثابت می‌کند و تا ثبات حاکم باشد دیگری بزرگ‌تر؛ دیگری بزرگ‌تری خواهد بود / خواهد ماند.
ما می‌خواهیم از هر بزرگ‌تری اجتناب کنیم. بزرگ‌تر را از برون متن به متن فرا بخوانیم. بزرگ‌تران و کوچک‌تران شعر را به ائتلاف در یک شعر بکشانیم و مشارکت بر انگیزیم.

 

مشارکت مورد نظر ما در معنای دال تهی مثل همانی که در توجیه دموکراسی است، نیست. ما با مشارکت؛ اینبار می‌خواهیم که در شیوه‌ی تولید دست ببریم. ما از شکل تولیدی که مداممان شده بود و سابقن با در هم ریختن‌اش قصد عبور و گذارش را داشتیم؛ این‌بار با شیوه‌ی تولید مشارکتی در تولید می‌خواهیم صفحه‌ی جدید تغییر را بگشاییم. ما برای عبور از بحرانِ تکرار می‌خواهیم بحران بیافرینیم و این‌بار بحرانی نه برای عبور از بحران بلکه بحران در بحران خلق کنیم.

 

ما دموکراسی را نه به عنوان دالی شناور که همیشه عهده‌دار ارتزاق سیاسیمان بوده و با بلوف‌های متظاهرانه فریبمان داده بلکه از دموکراسی‌ای سخن می‌گوییم که وجه نظر را با التزام عملی یکی می‌کند و حرف را برای یک بار هم که شده به عمل بدل می‌کند.

 

ما با مرگ مولف هم داستان نیستیم. حتا نقطه‌ی مقابل آن را هم که بازی با مفاهیم در راستای خلق مفهومی تازه است مثل بیان متضاد مفهومش مماثل «زنده کردن مولف!» را هم یک شوخی مضحک قلمداد می‌کنیم. اینبار ما می‌خواهیم مولف را مکثر کنیم. تا زمانی که مولفین در شیوه‌ی مشارکتی از تولید شرکت نکنند و شراکتشان نمود عینی و عملی نداشته باشد ما این شیوه از تولید را نخواهیم داشت و ما هنوز از دموکراتیزه کردن تولید ادبی فاصله خواهیم داشت که در مقام یک مبالغه یا شعار غیر عملی این حیطه از ادبیات را توان تجربه کردنمان نخواهد بود.

 

ما با شعر پولورال می‌خواهیم که مرز‌ها را کمی جابجا کنیم، اصلن مرز‌ها را حذف کنیم تا فضای آن سوی مرز را که برایمان مبهم باقی مانده به حیطه ادراکمان بیفزاییم. شعر پولورال سخاوت به خرج می‌دهد و فضاهای فاخر حاکم در شعر بودن را به مضحکه می‌گیرد. شعر پولورال سهام‌اش را در تولید شعر واگذار می‌کند چون به دنبال مشارکت حد اکثری ست و خست در مشارکت در راستای تولید‌اش به خرج نمی‌دهد. شعر پولورال؛ خودش را پیش فروش می‌کند تا قبل از ساخته شدن‌اش اطمینان از داشتن خریدار و مصرف کننده در بازار عرضه‌اش را داشته باشد چون می‌خواهد بیگدار به آب نزند. شعر پولورال تمامی کنش‌های بعد از تولید در وضعیت معمول شعر را که با اتمام و انتشار شعر، فضای شعر را به چالش می‌کشد را به قبل از تولیدش می‌کشاند تا همزمانی در کنش فعالین ادبی و تولید شعر را با هم داشته باشد تا شعر در وضعیت پولورال موضوعیت مطرح شدن را با این منطق همراه کند.

 

شعر پولورال معتقد است که شعر به مثابه متنی مکمل – با فتح میم دوم در مقام فاعلیت – که دامنش از هر تعرضی مبرا ست و تقدیس می‌شود و یا شعر به عنوان تولیدی ناقص که محکوم است از لحظه تولید تا ابد با نقص عضوش زندگی کند بی‌اینکه بتوان درمانی برای این نقص اولی و مادر زادی‌ش پیدا کرد، نیست. بلکه شعر باید از لحظه‌ی تولید تا هر زمان از حیات امکانات جرح و تعدیلش را داشته باشد و باید این حقش را برای درمان یا شکستن تقدس‌اش به رسمیت شناخت.

 

شعر پولورال سهام شرکت‌اش را به مشارکت جمعی می‌گذارد به سهام جمع شعری! چون شعر پولورال معتقد است که شعر در وضعیت اکنون، دیگر در پی مخاطبت عمومی نیست بلکه شعر را به خصوصیتی مختص به شعر کنان! بدل کرده که فضای تنفس و حیات‌اش را در حیطه‌ی خود شعر گزاران و شعر کنان مرهون است. پس رهن شعر را همین افراد کار کن در حوزه‌ی شعر است که دارند. پس سهام شعر را به عرضه‌ی همین شعر کنان می‌گذارد و سود حاصل‌اش هم بین کنشگران حیطه‌ی شعر تقسیم می‌شود.

 

شعر پولورال به شدت عمل گراست و این نه فقط یک لاف تبلیغاتی بلکه نمود بیرونی‌اش را هم دارد. شعر پولورال انت‌هایش را باز گذاشته. این معنایش این نیست که ابتدایش بسته است. شعر پولورال کلمه به کلمه و سطر سطرش باز است؛ باز به مفهومی که بشود تعدادی از کلمات را در روند تولید آن مشارکت داد یا نسبت به حذف تعدادی دیگرکه بهتر است نباشند؛ از لیست داشته‌هایش خط زد. شعر پولورال با این شکل از تولید‌اش مدعی حرکت به سمت تعالی‌اش نیست بلکه بر عکس می‌تواند به سمت هر چه بیشتر شدن ناهنجاری در شکل‌اش حرکت کند اصلن می‌تواد یک هرج و مرج را نمایندگی کند. نمی‌خواهد به یک وضعیت اصلاح شده برسد چون معتقد است اصلاح و تصحیح شدن آغاز پایان زندگی فعال‌اش خواهد بود و این تمامن مغایر با اندیشه‌ی فعال شعر پولورال است که می‌خواهد مدام متحول شود که مانند یک اثر منفعل به خوانده شدن صرفش قناعت نشود.

 

شعر پولورال منتهی نمی‌شود. منتهی نمی‌شود که تهی هم نمی‌شود. پایان بندی شعر پولورال به نقطه، ختم نمی‌شود حتا به سه نقطه… اصلن شعر پولورال با نقطه سر سازگاری ندارد. سفید خوانی بر هم زننده‌ی قاعده‌ی شعر پولورال است. شعر پولورال حرفش را می‌زند چون جسارت بیان دارد. تاویل‌هایش در متنش هستند و مولدین‌اش در مقام مولفین نیاز به تاویل پذیری ندارند چون ذهن جمعی دخیل در تولیدش است و چون شعر را از تفرد در تولید به تکثر مولف کشانده و قاعده‌ی مرسوم شاعر یک شعر را به شعرای یک شعر تغییر داده است.

 

در شعر پولورال ما با شاعر اثر مواجه نیستیم بلکه با شعرای اثر مواجهیم. در شعر پولورال با مخاطبین شعر هم مواجه نیستیم بلکه به کنشگران فعال در شعر مواجهیم که علاوه بر خوانش و مخاطبت در شعر؛ خود در مقام مولفین بعدی وارد کنش تولید می‌شوند و در روند شعر با مشارکت در بازتولید و شعر، اثر را در راستای خواست شخصیشان پیش می‌برند؛ و این پروسه تولید و حذف مدام است و به هیچ وجهی به اینرسی و ایستایی نخواهد رسید و تن در نخواهد داد.

 

شعر پولورال، چالش‌های انتقادی بعد از تولید شعر را که با نقطه‌ی صفر نوشتار آغاز می‌شود به قبل از نقطه‌ی صفر می‌کشاند چون معتقد است که مختصات تولید شعر هم دو سویه‌ی پیش و پس صفر را با مثبت‌ها و منفی‌ها داراست. پس انتقاد‌های انفعالی بعد از تولید شعر را با عملگرایی‌های حین تولید شعر جایگزین می‌کند تا نقد وجه‌ای عملی و نمودی پراتیک در شعر داشته باشد و در بازی تولید شعر نقشی اثر گذار داشته باشد نه طفیلی اثر در مقام تشخیص سره از ناسره باشد.

 

شعر پولورال می‌خواهد شعر را از هنری انفرادی به هنری جمعی و مشارکتی بدل کند. می‌خواهد بازی‌گری شعر را با بازیگران شعری معاوضه کند می‌خواهد وظایف شعری را بین مولفینی که درش تکثیر شده‌اند تقسیم کند.

 

شعر پولورال نیاز بدیل مازاد در مقابل نقش مالوف قبلی در شعر و شاعری است. بدایلی که تقسیم وظیفه می‌کنند تا شعر را به یک مقصد برسانند یا حتا نرسانند. شعر پولورال به دنبال ختم به خیر شدن نیست. اتفاقن می‌خواهد گذشته‌ی شعر و شاعری را که مدام به خیر بوده را به چالش بکشد. می‌خواهد بحران شعری را که با زندگی مونوتون‌اش ایجاد شده را به بحران تولد خودش گره بزند. شعر پولورال به دنبال بحران سازی است تا بحران ظاهرن بی‌بحران شعری را با دغدغه‌ای غیر از آنی که تا امروز بوده بیامیزد. می‌خواهد اینبار ادبیات را گره بزند گره‌ای که با دندان گشوده نشود چه برسد به دست! شعر پولورال می‌خواهد که شعر را هم به عرصه‌ی هنرهای جمعی بکشاند. می‌خواهد تولید شعر را هم منقسم کند بین ایده‌پرداز، نویسنده، منتقد، مخاطب عام، مخاطب خاص… شعر پولورال می‌خواهد در انت‌هایش تیتراژ بخورد، تیتراژی از اسامی دست اندرکاری که در نگاشتن و پیشبرد شعر مداخله داشته‌اند. مداخله‌ای فعال و در حین تولید نه مداخله‌ای انتزاعی، تجریدی و پس از تولید. شعر پولورال نیازمند کارگردانی و بازیگیری و نور‌پردازی و دکوپاژ و… است. شعر پولورال با تیتراژ انتهایی‌اش به این نتیجه نمی‌رسد که پایان یافته است بلکه با انتهای بازش تیتراژ باز هم خواهد داشت که شرکای شعری در مقام مشارکت دائمی مدام به تیتراژش حذف و اضافه شوند. از این روی شعر پولورال مختصات را برای نمودش برنمی تابد. مختصات پذیری ندارد. در هر وسیله‌ی نشری رسوخ می‌کند و به زندگی ادامه می‌دهد. نشر و چاپ بر روی کاغذ انتهای زندگی‌اش نیست. شعر پورورال را می‌توان با پاره کردن صفحات کتابی که در آن چاپ شده و یا با چسباندن کاغذهایی به کتابی که شعر پولورال را منتشر کرده، پویایی‌اش را حافظ است. شعر پورولرال مولفین مکثرش را دارد و با مولفین مکثرش تکثیر می‌شود و با این تکثیر است که شعر در وضعیت معمول و مالوفی که بوده را مکسر و رفع قداست می‌کند.
مقاله, نقد, نویسش

یک دیدگاه to “مانیفست شعر پولورال | آیدین ضیایی”

  1. کاظم نظری بقا گفت:

    سلام آیدین عزیز تبریک می گویم مانا باشید .

ارسال پاسخ