شعر و صدای لیلی گله‌داران

خرداد ۱۶, ۱۳۹۱ بدون دیدگاه

 
این شعرها را می‌توانید از این طریق و یا با ضبط صوت مجله‌ی شعر گوش کنید.
صدابرداری و میکس: پیام شهید ثالث
 
 
آپوکالیس ما


 

Audio clip: Adobe Flash Player (version 9 or above) is required to play this audio clip. Download the latest version here. You also need to have JavaScript enabled in your browser.

 
 

گونه‌ام را به جانب چشم‌های به راه نباش نواز
گونه‌های جدید از هفتگانه‌ی بعید
در دسترس بگذار وقوع‌ام
در دست و استرس
و از جوانب به کنار
کنارم هر کس تشنه است از واقعه بی‌خبر است
افتاده های به ها
سنگ‌های هار
های نترس های تو ام حار
عارض‌ام به ها ها ها
گرم نمی‌شود از سر انگشتانش سرد شد
زنده نبود و مُرد م
تا به پا ها
به پا
خلخالی از خار بر قوزک من و تاجی بر شقیقه‌ی تو
انکارم نکرده‌ای
من منکرم
در حجله و خروسخوان
می‌کوبید یکی بر میخ صدا ش یکی بر نعلی از نعلین‌اش
از دم خود برونم کن
بر مرده دست بسای
به تعلقش به هوا
سنگ‌ها و آسیاب‌های منجمدش در دهان
به نام بجو
بجو ریشه های تاریکی از بید و عود در کفنی از کنف
سر داده‌ام به ن
بود و نبود
بید و نبید بر سنگ نبشته و
خاکی که نون نداد
نهال ترشی
نه حال خوشی
دفینه‌ی مسکوکی
عجیب نیست که می‌ترسیم و ترسیم وهم مان همزمان
زمان در مرگ ما افتاده است
و هرکس نگفته‌ای است
گفتم آن هستی؟
on و off می‌شی
یدر چت و چرند
و تمنای تن از دست من به در
به نوشته برگرد
به ابتدا به
Hi
های های های های و
برآورده کن بلا یا
ببار ببار ببار
و گفت تردید در برادرانت مانده
مهتری که از کشتی اعظم جا ماند غرق نشد پیش از
over dose
ایمان‌مان بیاورید
ایمان به مان بیاورید
ای جادوگران و برزگران
که ایمان مان از ما نبود
بکارید و جارو و جادو از ما نبود
و هرکس تشنه است در هاون بکوبد
آهن های تلخ در جبال شمال غرب مذاب و روان مقرر
بنوش که زمان در فرا رسیدن است
این جام به آخر نرسیده تمام می‌شود
و کسی که گفت تسلسلمان را ندیده گفت
سلسله‌های از صله افتاده به هوا کردند شست
تا چند قطره به مرز و ناموس
مکتوبه‌ی این مقال اما
سیلی سرخ و سیل سرخی انداخت در رودی غلتیده بر خاک
رود
رود
رودۥم
نوحه‌ی عذبی بود بر ناکامی
از اصل و نسب‌ام بود و
نسبتی با ما نداشت
خواهد آورد و آورنده می خوا ندندش
که از مقدسی خواهد ساخت
سه رشته‌ی باریک
سه شنبه ی تاخیر
از دو رود فرات و
حجله ای به جان های دیگرم
که از گل های سرخ جگر ابراهیم بیمار
تا صراحت سه راحت و
یا یاکوب !
نانی تا ﺴَ ﺴَ ﺴَق و سبت بود و معجزه مکروه و هنوز سه روز پیش رو
شهر باختری در مجروح
گندم‌ها در بادیه‌ی مقدس باد کرده بودند
روی دست
شهر شرح جراحتی عتیق بود
عقیق انگشت‌ات اما در ما مهر تازه‌ای نبود و
مرگ را دقیق می کرد
و حال
حالت
حالی ام کن به محال و حول حالنا به هاله لویا
به حلول خودم برم گردان
حل ام کن بحل ام کن در هلهله‌ی کلید سلیمان را بر دار که قفل
چشم‌هایت را باز کن
قفل هیچوقت قفل نبوده
و بر این گشایش نام خدای خود را بگذار
یا اسپخمانداره
اسپاخمانداره
و بر فرزندان کور و ذکور
ذکرش واجب
اختیار اما
غافل
تا او از آنانی
قافله را از راه به در
بد ﱠر
به دور
به دور رویای بد کاره‌ی آپوکالیس از ما
از ما بود
من آنان‌ام و
نانم سنگ
دسترس‌هایی از ملکوت
ماهی شدند به سه سبد
و سیر شدند و نانی باقی نماند
آمین!
تف
تو را از دهان خود بیرون کن
و بر من بگذر
کلیکاهای مرده در سبد معجزه
از من بگذر
با پاهای اردکی بره که بر آب می‌رفت
بر من که دریای شکاف خورده‌ی اسراییل‌ام
ریخته در چاه بابل و گاوخونی از انشقاقم
تصویر ضد نوری از او
در نور تلخ زحل
حلقم را چسبیده بود
بلا گذشت
بلا به لا به لابه گذشت
آسمان خراب و
خورشیدهای دیگری خورشیدهای دیگری را می‌سوزاندند
و سه چهار فرشته‌ی عریان چهار عورت عور در لابی شیطان
رودهایم را به آتش بستند
واویلای دیگری گذشت
در خرده شیشه‌هایمان دوباره دمیده خواهد شد
از دم همه
و از دم شیشه‌گر در آبگینه‌ی مذاب
بطری تلخی بر دهان‌مان گذاشته خواهد شد
بنوش از نجسی مکرر
و گر تشنه نیستی به اینجا به بالا بیا
یا از پشت خویش به سدوم
بلای سوم به ودیعه از راه می‌رسد
و درهای رحمت است که
باز
به سختی بیفتید به تخت بسته
بستگی های تو ام
تو ام
تو أم با تو ام
برگرد به ما
و به گِرد ما
و به گَرد ما
که محبوب منی به تعلل و به لا
لاتقربی و تعال
یا عجﱠل ای علاج
که تو حبیبی یا حباب
و به غزل غزل‌هایم که لهیب در بطن و باطن است
با خون نیلی‌ام در آمیز
تا
قید لا قیودی
نفس‌ام را به جحیم برسان
مرا به رجیم‌ام

۲۷ سپتامبر ۲۰۱۰ / رم

 
 
 

من

 

Audio clip: Adobe Flash Player (version 9 or above) is required to play this audio clip. Download the latest version here. You also need to have JavaScript enabled in your browser.

 
 

رو کردم به شکمم
به راه تاریک و باریکی که دختر می‌آورد
چه سیاه
سفید برفی را هم سبزه می‌کنم
دستی که انگشت های مرا دارد و تو را بیرون بکشد   می‌کُشد
لالائی ها و قصه‌ها که وقت نمی‌کنم شاهزاده‌هایشان را برایت جای خالی یا  سٶال بگذارم
مانده‌اند روی دستم
کدام را می‌خواهی اول بگویم
یکی نبود و کوتوله‌ها  که چشم‌های لوچ‌شان با الّله بزرگ  روی سینه‌ام برق می‌زنند

یا تا هفت ساله که مجال شدن‌ات را نمی‌دهم

از کتاب دوم‌ات  بخوانم
روباه بالاتر از سیاهی ندید
دیدی
دیدی زبان از من نبود
فاک !
و تجاوزی که روی زبانم اتفاق افتاده بود
پرده از من برداشته بود اما روی زبان مادری‌ام عینِ عین ِ زخم زبان کشیده بود
سرش را که می‌کشم
یواش
به گردنش هم می‌رسید
غازهای گردن دراز تخم‌های خود را می‌خورند یا می‌گذارند و می‌پرند؟
بله نمی‌دانم نه و همه
همین     اینجا   درست من افتادم به مِن و مِن و
بالا آوردم یا
بالا آوردم شکمم     نمی‌دانم
رحم‌ام
پدر ِ بزرگ را به جنینی‌اش فلاش بک زده بود
حالا که در منی
منم و کائوس
هیچ شبی را به یاد ندارم و آدمی
حرامزاده‌ای!
به آیینه نگاه کن
این زیبایی از حرامزادگی‌ست یا آیینه زیباتر از چه کسی‌ست؟
یکصد و بیست و چهار هزار  هزار مرد باکره به گودالی و هوا  سنگ
برگشت به زیر شکمش
بگو به زاغ و  مار از ضلع شرقی باغ         چشمکی وُ      سوراخ است   بیا
کشاله‌هایم از مشرق به  مغرب
نیمه‌ی چپ تمام سیب‌ها خالکوبی دارد
نگفتم
نگفتم سفید برفی را دورگه می‌کنی
کجا دادی؟
نیمه‌ی چپ تمام سینه‌ها مثل برف  چطور سیاه شده بود نیمه‌ی شرقی‌اش که خالی بود
گفته بود از هر طرف بچرخانی باز نیمه‌ی شرقی اش خالی دارد.
بار زبانم سنگین شده و هی شکم می‌دهد
ویارم سرکه بود و نمک
اما به همین نمک
که زا به راه شدم و هر چه می‌آمد
از جنس من که نبود  شبیه‌ام هم  نبود
می‌خواستم فقط می‌خواستم بی پرده
تا قبل از دوباره و این بار بر فکّ ام
بر زبانم زبان مادری زبان بسته بچرخد
شنیدی؟
اما من چیزی نگفته بودم
man
در صدایم
و صدایم گرفته بود.

شعر, شنیداری
بدون دیدگاه برای “شعر و صدای لیلی گله‌داران”

ارسال پاسخ