آرشیو بخش نویسش

مانیفست شعر پولورال | آیدین ضیایی

فروردین ۳۱, ۱۳۹۱ یک دیدگاه توسط

این لحظه‌ی خروج از بحران است! بحرانی که مدام حاضر می‌شود و با انکارش، دوباره غایب می شود. ولی این انکار صوری و این تظاهر به نبودن، نه به معنای گذر از بحران که حذف صورت مساله است. از بحران نگفتن به مثابه نبود بحران!

مقاله, نقد, نویسش [ادامه مطلب...]

در نه ساله‌گی‌ی مجله‌ی شعر

فروردین ۰۹, ۱۳۹۱ یک دیدگاه توسط

حالا که نه را، که شروع را، که شروع ِ شعر را، دوباره نه باره، هر روزِ شعر، همیشه‌ی شعر می‌خواهیم، حالا که به حالا رسیده‌ایم، شعر را حالا حالاها شروع ِ شدن بودن می‌خوانیم. آغازمان این‌جا، حالایمان این‌جا، حرف – حرف‌مان این‌جا، زنده‌گی‌مان- شعرمان این‌جا. با شما با شعر، از آغاز تا آغاز. هرگزی که آغاز بود، آغازی که همیشه، همآره بود. این‌گونه بود، این‌گونه‌ایم.

ادبیات, سرمقاله, نویسش [ادامه مطلب...]

آنتی ادبیات، موجی نو در ادبیات آذربایجان | جعفر بزرگ امین

اسفند ۰۲, ۱۳۹۰ یک دیدگاه توسط

موج نو ادبی با عنوان آنتی- ادبیات نخستین بار است که درجامعه ادبی آذربایجان طرح و عنوان می‌شود. آنتی ادبیات به نظر ما مطالبه ذوقی و ادبی خوانندگان و مخاطبان آذربایجانی خسته از ادبیات (به تعبیری دقیق‌تر شبه ادبیات کلیشه ای، تکراری، و فسیل واره موروثی ازگذشتگان است. آنتی ادبیات نافی موجودیت ادبیات نیست بلکه نهی از آن است. به گفته ژاک دریدا پساساختارگرایی ضمن پذیرش واقعیت وجودی یک ساختارادبی به فراروی ازآن و شالوده شکنی بنیادهای زیبایی شناختی و زبانی آن دست می‌یازد. از منظر آنتی ادبیات، ادبیات کارایی خود را از دست داده، تاریخ مصرف آن سپری شده است.

رساله, نقد, نویسش [ادامه مطلب...]

کارگردانی‌ی‌ فارسی در فیلمِ بلند شعر فرانسه | پرهام شهرجردی

بهمن ۱۷, ۱۳۹۰ یک دیدگاه توسط

امروز را دوست دارم چون فرداست. دیروزی را دوست دارم که امروزمان ساخت. امروز دستِ کم ده ساله است. ده ساله باید می‌شد تا بیاید، باز شود، افق شود. افقی که یک روزه نیامد. تصادفن نیامد. حالا آمد، البته باید می‌آمد. اما چطور، از کجا آمد؟

زبان شدن, زبانِ دیگر, شعر, نویسش, یادداشت [ادامه مطلب...]

رمان‌نامه | قاسم کشکولی

دی ۳۰, ۱۳۹۰ بدون دیدگاه توسط

نویسنده می‌اندیشد.
هیچ داستانی برای گفتن وجود ندارد.
و ملال آغاز می‌شود؛ و چون به تنهایی تحمل این ملال را ندارد از نو به داستان پناه می‌آورد.
من به سادگی می‌توانم ملالم را به شخصیت‌هایم انتقال دهم.
و جستجو را برای پیدا کردن شخصیت‌هایی که پذیرای ملال وی باشند آغازمی کند. اما دیری نمی‌گذرد که درمی یابد : اساسا شخیصت بدون ملال وجود ندارد.
پس از نو به این نتیجه می‌رسد.
هیچ داستانی برای گفتن وجود ندارد.

داستان, نویسش [ادامه مطلب...]

آنتی کنفورمیسم | پرهام شهرجردی

دی ۲۱, ۱۳۹۰ بدون دیدگاه توسط

نشر شعر پاریس منتشر کرد:
آنتی کنفورمیسم | پرهام شهرجردی

ادبیات, نقد, نویسش [ادامه مطلب...]

الهه‌ای با بال‌های طلایی مصرف | فریبا فیاضی

آذر ۰۶, ۱۳۹۰ بدون دیدگاه توسط

نویسنده‌ی این متن در ابتدا به عنوان «یک توضیح ضروری» لازم می‌داند تاکید کند که این متن قصد تبلیغ مصرف افراطی قرص را دارد و تلاشش تنها افشاء برخی واقعیت‌های تاریخی برگرفته از تجربه‌های شخصی نگارنده در مصرف است. من اصراری ندارم انتشار این متن قصد ترویج مصرف را نداشته باشد. اما جذابیت این متن، در قابلیت نقد آن و رد و بدل کردن تجربه‌ی مخاطب‌های مصرف کننده است. انکار نمی‌کنم این متن از بنیان بر هواست و نتیجه‌ی تجربه‌ی چند ساله‌ی مصرف شخصی من است و لزوما نمی تواند هیچ مابه ازا بیرونی و نقطه‌ی مشترکی با دیگر مصرف کنندگان داشته باشد.

ادبیات, نویسش [ادامه مطلب...]

تن زدن به پهلوی مرگ | منصور خورشیدی

شهریور ۱۳, ۱۳۹۰ بدون دیدگاه توسط

نگاهی به کتاب‌های « آن مرگم» و «جنون روز» موریس بلانشو، «مرض مرگ» مارگوریت دوراس و «ماضی‌ی بعید مرگم» پرهام شهرجردی – در خوانش و نویسش پرهام شهرجردی

ادبیات, نقد, نویسش [ادامه مطلب...]

ناممکن | پرهام شهرجردی

شهریور ۰۱, ۱۳۹۰ بدون دیدگاه توسط

ادبیات ناممکن است. ناممکن است که ادبیات است.
چرا؟ چون ادبیات در فرارفتن، از همه چیز پیشی می‌گیرد. جایی هست که ادبیات می‌خواهد از خودش هم جلوتر برود. خودش را پشتِ سر بگذارد. جایی که دیگر نمی‌توان پیش رفت. جایی که پیش-رفتن قابل تصوّر نیست: نمی‌شود ازین جلوتر رفت. نمی‌شود ازین پیش-تر رفت. این جاها را جُستن. دنبالِ این لحظه‌ها بودن. مُدام ناممکن بودن.

ادبیات, خانواده‌ی شعر, مقاله, نقد, نویسش [ادامه مطلب...]

در معرفی ماه‌گل سالمی

اردیبهشت ۲۴, ۱۳۹۰ ۵ دیدگاه توسط

حالا که کار را به این‌جا رساندیم، این را هم اضافه کنیم: هر وقت فراری در کار باشد، فرآیندی هم در کار است. فرار، قلمرو را می‌گشاید. بی‌خود نیست که در فرار، فرا نشسته است. هربار که از تعریف-شده، معلوم، مفروض، مرسوم و مکتوب می‌گریزیم، به چیزی بیش‌تر، به چیزی فراتر از ادبیات پا داده‌ایم. پس با این خیال پا به فرار گذاشتن!

ادبیات, شعر, نویسش [ادامه مطلب...]